است كه به او گفته مىشود :
اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
: دستت را در گريبانت كن تا بدون هيچگونه پيسى و عيب خارج گردد .
وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ
: و دستت را بواسطهء ترسى كه عارضت شده است بر سينه بچسبان تا ترست برداشته شود .
مقصود اين است كه موسى دستش را به امر خداوند بر سينه بچسباند تا ترسى كه از ديدن مار پيدا كرده بود ، بر طرف شود .
برخى گفتهاند : مقصود اين است كه موسى به اجراء فرمان خداوند مصممتر و جدىتر شود و ترس و وحشت او را دچار سستى نگرداند . نه اينكه دستش را بر روى سينه بگذارد . بلكه پايدارى و استقامت ورزد . به همين جهت است كه گاهى مقصود از « دستها » خود شخص است . مثل : « لبيك و الخير بين يديك » كه مقصود اين نيست كه خير بين دو دست تست . بلكه منظور اين است كه خير پيش تست و مثل :
هامش
( انسان مىشود ، از لحاظ علمى هم اين مطلب روشن است و حتى چنان كه علم بيان مىكند تنها تفاوت اجسام از لحاظ اختلاف تعداد الكترونهاى آنهاست و لذا مىتوانيم با خارج كردن بعضى الكترونها از مدار اتم يا افزودن الكترون به مقدار آن ، جسم ديگرى بسازيم . همان كارى كه كيمياگران قديم به امكان آن پى برده بودند و مىفهميدند كه مىشود اجسام كم بها را تبديل به اجسام پر بها كرد ولى رمز آن و طرز انجام آن را نميدانستند و بخاطر پيدا كردن رمز و اختراع طرز آن تا توانستند اجسام را تجزيه يا تركيب كردند و اگر بهدف خود نرسيدند ، ولى شيمى را توسعه بخشيدند . از اينجا اين مطلب هم روشن مىشود كه چطور بوسيلهء امام يا پيامبرى خاك ، طلا مىشود تا شاعرى مىگويد :آنان كه خاك را به نظر كيمياء كنند * آيا شود كه گوشهء چشمى بما كنند ؟اما در مورد تغيير رنگ ، اين امر خيلى سادهتر است ، زيرا از نظر علمى رنگ حقيقتى ندارد ، بلكه بستگى به طول موج نورى دارد كه بر جسم مىتابد . بعضى از اجسام نورى را جذب ميكنند كه طول موجش كوتاهتر است و بعضى امواج متوسط و بعضى امواج بلند و از همين جا رنگهاى قرمز و زرد و نارنجى و آبى و سبز و نيلى و بنفش پيدا ميشوند و از تركيب همهء آنها رنگ سفيد و از تركيب بعضى از آنها با يكديگر رنگهاى فرعى ديگر پيدا مىشود .