پيروز مىشويد .
اين پيروزى غير از سلطان است . زيرا سلطان از راه برهان است و پيروزى از راه مغلوب كردن و در هم كوبيدن نيروى دشمن است .
سرانجام مطابق وعدهء الهى موسى و قومش بر ديار فرعون و فرعونيان تسلط يافتند . از امام باقر ( ع ) روايت شده است كه : وقتى موسى نزد همسرش برگشت ، پرسيد :
از كجا مىآيى ؟ گفت : از جانب خداى اين آتش . سپس نزد فرعون رفت . سوگند به خدا ، گويا اكنون او را مىبينم كه با شوكت و جلال ، جبهاى از پشم پوشيده ، عصا در دست ، و نعلى از پوست الاغ و ليف خرما در پا ، بر در كاخ فرعون ايستاده است . بفرعون خبر دادند كه جوانى بر در بارگاه ايستاده ، خود را فرستادهء خداوند عالم ميداند .
فرعون به شيربان دستور داد كه زنجير از گردن شيران بردارد و هر گاه بر كسى خشم ميگرفت دستور ميداد شيرها را رها كنند تا قطعه قطعهاش كنند . موسى بايد از نه در بگذرد تا نزد فرعون بيايد . درها يكى پس از ديگرى گشوده شدند و موسى نزد فرعون آمد . اما شيران در حضور موسى شروع كردند به تكان دادن دم و خود را به پاى او انداختند . فرعون به اطرافيان خود گفت : تا كنون چنين صحنهاى ديدهايد ؟
سپس به موسى گفت : مگر نه ما ترا از كودكى بزرگ كرديم و پرورش داديم . . ؟ آن گاه بيكى از مردان دستور داد : دستش را بگير و به ديگرى دستور داد : گردنش را بزن .
اما جبرئيل شش تن از مردان فرعونى را كشت . فرعون دستور داد : دستور داد : دست از موسى برداريد . در اين وقت موسى دست خود را بيرون آورد . آن چنان ميدرخشيد كه شعاع آن صورتش را پوشيده بود . سپس عصا را افكند . به صورت اژدهايى در آمد كه تمامى ايوان را ميان دو لب خود قرار داد . فرعون به موسى گفت : مرا تا فردا مهلت ده و آن جريانات بعد همه اتفاق افتاد .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٩٧