جمع شدند و آنها را در سمت چپ و راست ميدان بپاى داشتند و سليمان بر تخت خود نشست و چهار هزار كرسى در سمت راست و چهار هزار كرسى در سمت چپش نهادند .
به جنيان دستور داد كه صفوفى به طول چند فرسخ تشكيل دهند و همچنين انسانها و وحوش و درندگان و مرغان و . . .
هنگامى كه فرستادگان بلقيس بميدان رسيدند و عظمت ملك سليمان را ديدند ، به حيرت در آمدند و تمام هداياى خود را انداختند و بحضور سليمان آمدند .
سليمان به نظر لطف به آنها نگريست و پرسيد : چه پشت سر شماست ؟
رئيس فرستادگان خصوصيات هدايا را به اطلاع سليمان رسانيد و نامهء بلقيس را بحضورش تقديم داشت . نامه را خواند و پرسيد : حقه كجاست ؟ حقه را بدست سليمان دادند .
جبرئيل نازل شد و از آنچه در حقه بود به او خبر داد و سليمان براى فرستادهء بلقيس بيان داشت .
فرستاده گفت : درست است ، اكنون در را سوراخ و در نگين ريسمان كن .
سليمان كرمى خرد را مأمور اين كار كرد . كرم مويى به دهان گرفت و از اين سوى نگين در آن سوى رفت . آن گاه ميان كنيزان و غلامان تميز داد به اين ترتيب كه دستور داد صورت خود را بشويند . كنيزان بيك دست آب برداشته ، در دست ديگر مىريختند و صورت خود را مىشستند و غلامان آب را به همان دستى كه بر ميداشتند به صورت مىزدند . كنيزان آب را به باطن دست مىريختند و غلامان به ظاهر آن .
كنيزان آب را بدست مىزدند و غلامان آب را بر دست جارى ميكردند .
برخى گفتهاند : بلقيس با هداياى خويش عصائى فرستاد كه از پادشاهان حمير به ارث برده بود و ميگفت : ميخواهم سليمان سر و ته اين عصا را بما نشان دهد و جامى پيش او فرستاد كه پر از آبى كند كه نه از آسمان است و نه از زمين .
سليمان عصا را به هوا انداخت و گفت : هر طرف كه جلوتر به زمين آيد ، ته - عصاست و به سپاه دستور داد كه آن قدر بدوند تا عرق كنند . آن گاه جام را از عرق ايشان
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٠٨