شويد ، گفتند : ما داراى نيرو و هيبتى سخت هستيم و فرمان بدست تست ، ببين چه دستور ميدهى ؟ گفت : هنگامى كه شاهان داخل شهرى شوند تباهش ميكنند و بزرگان آن را ذليل مىسازند و چنين مىكنند . من هديهاى بسوى ايشان مىفرستم و منتظرم كه فرستادگان بچه باز ميگردند ؟ همين كه نزد سليمان آمد ، گفت : مرا به مال امداد ميكنيد ؟ آنچه خدا به من داده ، بهتر از آن است كه شما دادهايد بلكه شما به هديهء خود خوشحالى ميكنيد ؟ برگرد بسوى ايشان ، سوگند كه با لشكرى بسوى ايشان خواهم آمد كه طاقت دفع آن نداشته باشند و سوگند كه آنها را به خوارى و فرومايگى از آنجا اخراج خواهم كرد .
قرائت :
أ تمدونن : حمزه و يعقوب بيك نون مشدد و ديگران به دو نون غير مشدد خواندهاند
اعراب :
حَتَّى تَشْهَدُونِ
: نصب فعل به « ان » مضمر است و نون آن نون عماد است .
اذلة : حال .
وَ هُمْ صاغِرُونَ
: جملهء حاليه .
مقصود :
بلقيس بر مضمون نامهء سليمان واقف گشت .
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي
: به بزرگان قوم خود گفت : بيائيد در كار من بينديشيد و انديشهء صواب را باز گوئيد .
فتوى حكم صوابى است كه طبق آن عمل مىشود .
ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ
: من كارى نميكنم مگر با حضور و مشورت و صوابديد شما .
بدينترتيب بلقيس با زيردستان خود مهربانى مىكند و از آراء و نظرات ايشان در كارهاى مهم بهرهمند مىشود .