يا بخاطر اينكه بواسطهء دروغ در صف آنها قرار گرفته است .
آن گاه سليمان نامهاى نوشت و مهر كرد و به هدهد داد و به او گفت :
اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ
: نامهء مرا ببر و بر مردم سبا بيفكن .
ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ
: سپس در فاصلهء دور يا نزديك از آنها مخفى شو .
فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ
: و ببين كه چه جواب مىدهند .
هدهد نامه را برد و در شهر انداخت .
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ
: همين كه بلقيس نامه را ديد ، بقوم خود گفت : نامهاى گرامى پيش من افتاده است .
قتاده گويد : وقتى كه هدهد آمد ، بلقيس خواب بود . نامه را انداخت و بر گلوى او افتاد . بلقيس نامه را خواند .
برخى گويند : روزنهاى بود كه وقتى خورشيد از آنجا مىتابيد ، بلقيس به سجده مىافتاد . هدهد آمد و روزنه را با پر و بال خود مسدود كرد . آفتاب بر آمد و بلقيس نفهميد . برخاست كه نگاه كند ، هدهد نامه را پيش او انداخت . هنگامى كه نامه را خواند ، اشراف قوم را كه 312 نفر بودند جمع كرد و به آنها گفت : نامهاى گرامى نزد من افتاده است . علت اينكه نامه را كريم مىخواند ، اين است كه مهر داشت .
در حديث است كه اكرام نامه به مهر است .
برخى گويند : علت اينكه آن را كريم ناميد اين است كه در آغاز آن نام خدا بود .
برخى گويند : بخاطر حسن خط و زيبايى الفاظ آن بود .
برخى گويند : بخاطر اينكه نامه از كسى بود كه بر جن و انس و مرغان حكومت داشت و بلقيس از وجود چنين كسى خبر داشت و نامش را هم ميدانست .
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
: اين نامه از سليمان است و در آغاز آن
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ »
آمده است .
أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ
: خلاصهء مطالب نامه همين است كه بايد بلقيس