مذحج و حمير و انمار است . خثعم و بجيله از انمار است .
إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ
: زنى ديدم كه حاكم بر مقدرات ايشان بود و احدى بر او اعتراضى نداشت .
وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
: همه چيز به او داده شده بود .
اين جمله اخبار از گسترش ملك اوست . يعنى همهء چيزهايى كه مورد نياز ملوك است در اختيار داشت .
حسن گويد : اين زن بلقيس دختر شراحيل ملكهء سباست .
مقاتل گويد : 312 رئيس تحت مشورت او بودند و هر كدام از اين رئيسان هزار مرد جنگى در اختيار داشت .
وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ
: او را تختى بود بزرگتر از تخت تو و جلو تخت او به ياقوت سرخ و زمرد سبز و عقب آن از طلا و به جواهرات رنگارنگ ، تزيين شده بود . او را هفت خانه بود و هر خانهاى درى داشت بسته .
ابن عباس گويد : تخت بلقيس از لحاظ طول و عرض و ارتفاع ، هر كدام سى ذراع بود .
ابو مسلم گويد : مقصود از عرش ، مملكت است .
وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ
:
مشاهده كردم كه او و مردم همگى خداى يكتا را فراموش كرده ، سجدهء خورشيد ميكنند و شيطان اعمال آنها را در نظرشان آرايش داده است .
فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ
: شيطان آنها را از راه حق باز داشته ، از هدايت محروم شده بودند .
جبائى گويد : هدهد عارف به خدا نبود . اين مطلب را آن طورى بيان كرد كه كودكان ما بيان مىكنند . زيرا تكليف مخصوص فرشتگان و جنيان و انسان است .
همانطورى كه بچههاى ما عبادتهاى ما را مىبينند و تصور مىكنند كه خلاف آن باطل است ، هدهد هم كه اعمال سليمان را ديده بود ، تصور كرد كه خلاف عمل سليمان