كه نكاحى نمىيابند پاكدامنى كنند تا خدا آنها را از فضل خود بىنياز گرداند و بردگانى كه درخواست قرار داد مكاتبه مىدهند ، اگر خيرى در آنها سراغ داريد با آنها قرار داد مكاتبه ببنديد و از مال خدا كه به شما داده است به آنها بدهيد و كنيزان خود را - كه ارادهء پاكدامنى دارند - براى خاطر تحصيل متاع دنيا مجبور بزنا نكنيد و هر كس آنها را اكراه كند ، خداوند پس از اكراهشان بر آنها آمرزگار و رحيم است .
ما آياتى آشكار و داستانهايى از آنها كه پيش از شما بودهاند و موعظهاى براى پرهيزكاران بر شما نازل كرديم .
اعراب :
انكحوا : يكى از مفعولهاى اين فعل بقرينهء مفعول اول حذف شده است .
منكم : در محل نصب و حال و همچنين
« مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ »
حرف « من » بيانيه است .
مقصود :
اكنون خداوند بندگان خود را مأمور به ازدواج مىكند تا از زنا بىنياز شوند .
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ
: اى مردم مؤمن ، زنان و مردان آزادى كه همسر ندارند و غلامان و كنيزان پاكدامن يا با ايمان را همسر بدهيد . اين دستور استحبابى است نه وجوبى . از پيامبر خدا نقل شده است كه هر كس آئين فطرى مرا دوست دارد به سنت من گرايش پيدا كند و نكاح از سنت من است . فرمود : اى جوانان هر كس قدرت جنسى دارد ، ازدواج كند . زيرا ازدواج ، براى حفظ چشم و فرج ، بهتر است و هر كس توانايى مالى ندارد ، روزه بگيرد . زيرا روزه براى او شكنندهء شهوت است . از سعيد بن جبير نقل است كه ابن عباس در سفر حج به من برخورد . از من پرسيد : ازدواج كردهاى ؟ گفتم : نه . گفت : برو ازدواج كن .
سال ديگر به من برخورد ، پرسيد : ازدواج كردهاى ؟ گفتم : نه . گفت : برو ازدواج كن .
زيرا بهترين اين امت ، يعنى پيامبر ، از همه بيشتر زن داشت . ابو هريره گويد : اگر يك روز از دنيا مانده باشد ، خدا را بهمراه همسر ملاقات مىكنم . از پيامبر خدا