ملك يعنى كسى كه بر دنيا و آخرت حكومت و مالكيت دارد و حق يعنى كسى كه سزاوار حكومت است . شاهان ديگر حكومت و مالكيتشان محدود است و سرانجام دستخوش فنا و زوال مىشود .
وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ
: در اينباره چند وجه است :
1 - پيش از آنكه جبرئيل ابلاغ وحى را به پايان برساند ، بتلاوت قرآن عجله مكن . معمولا پيامبر قرآن را . با جبرئيل ميخواند و از ترس اينكه فراموش كند در تلاوت آن عجله ميكرد . پس مقصود اين است كه پيامبر صبر كند تا وحى را به خوبى درك كند و از خواندن با فرشتهء وحى خوددارى كند . آن گاه به خواندن بپردازد .
پس اين جمله ، نظير اين است كه مىفرمايد :
« لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ »
( قيامة 16 ) زبان خود را بخاطر شتاب كردن در قرائت قرآن به حركت در نياور . ( از ابن عباس و حسن و جبائى ) .
2 - قرآن را براى اصحابت نخوان و براى آنها املاء نكن تا وقتى كه معانى آن براى تو آشكار گردد . ( از مجاهد و قتاده و عطيه و ابو مسلم ) .
3 - پيش از آنكه وحى بر تو نازل شود ، درخواست نزول وحى نكن . زيرا خداوند متعال قرآن را بر حسب مصلحت نازل ميفرمايد .
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً
: از خداوند مسألت كن كه بر علم تو بيفزايد .
عايشه روايت كرده است كه پيامبر خدا فرمود : هر گاه روزى بيايد كه در آن روز علم من افزوده نشود و بدرگاه خدا تقرب پيدا نكنم ، طلوع خورشيد آن روز بر من مبارك نيست .
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
: قبلا به آدم امر كرديم كه بدرخت نزديك نشود و از آن نخورد ولى او فرمان را ترك كرد و تصميم استوارى براى او نيافتيم .
برخى گويند : يعنى دچار خطا گرديد و بدون اينكه قصد گناه داشته باشد ، مرتكب خوردن از درخت ممنوعه گرديد .