قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ
: هنگامى كه ابراهيم را آوردند ، از او پرسيدند : تو اى ابراهيم ، با خدايان ما اين رفتار كردى ؟ ابراهيم در مقام پاسخ بر آمده ،
قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
: گفت : بزرگ آنها اين كار را كرده ، از آنها بپرسيد اگر سخن ميگويند .
در بارهء اين جمله ، چند وجه است : 1 - اين مطلب دروغ نيست ، زيرا ميگويد :
بزرگ آنها اين كار را كرده ، از آنها بپرسيد ، اگر حرف مىزنند . پس كردن اين كار به حرف زدن آنها معلق شد است . مثل اينكه گفته شود : فلانى در گفتارش راستگوست ، اگر آسمان بالاى سر ما نباشد . 2 - ظاهر اين قول ، خبر است اما خبر نيست . بلكه الزام است مثل اينكه مىگويد : بتها منكر نيستند كه بزرگشان اين كار را كرده .
الزام گاهى بلفظ سؤال و گاهى بلفظ امر و گاهى بلفظ خبر است و بمناسبت مقام بايد ديد كدام بليغتر است . وجه الزام اين است كه بزعم شما اينها خدايند و اگر خدايند ، بزرگشان اين كار را كرده ، زيرا غير خدا قادر بر شكستن خدايان نيست . 3 - تقدير جمله « فعله من فعله » است . يعنى هر كه شكسته شكسته . اين بزرگ آنهاست . از آنها بپرسيد اگر . . .
اما اينكه گفتهاند : ابراهيم اين نسبت را به بت بزرگ داد و سه بار دروغ گفت :
1 - آنجا كه گفت : بيمارم . 2 - همين جا كه گفت : بت بزرگ كرده است . 3 - آنجا كه شاه مصر ميخواست زنش را بگيرد و او زن خود را خواهر معرفى كرد ، قابل قبول نيست . زيرا دلايل عقلى غير قابل تأويل ، دلالت دارند بر اينكه پيامبران دروغ نميگويند . اگر چه قصدشان فريب و ضرر نباشد . چنان كه جايز نيست در اخبار مردم را گمراه كنند يا تقيه كنند . زيرا اينها سبب مىشود كه مطالب و اعمال آنها ايجاد شك و ترديد كند و بنا بر اين ممكن است ابراهيم در مقام معارضه و به حكم ضرورت ، در اين موارد خلاف واقع گفته باشد و الا از پيامبر گرامى اسلام است كه :
« لا يصلح الكذب فى جد و لا هزل »
دروغ نه به صورت جدى خوب است و نه به صورت شوخى . در