قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ
: هنگامى كه ابراهيم را به آتش افكندند ، گفتيم : اى آتش ، بر ابراهيم سرد و سلامت باش و او را نسوزان .
البته آتش جماد است و قابل خطاب نيست . منظور اين است كه : ما آتش را سرد و سلامت ساختيم تا او را آسيب نرساند . مثل :
« كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ »
( بقره 65 ) يعنى آنها را به صورت ميمونهايى در آورديم كه دور مىشدند . نه اين كه به آنها امر كرديم كه ميمون باشند .
برخى گفتهاند : ممكن است خداوند همين طور به آتش خطاب كرده باشد .
در سرد بودن آتش وجوهى است : 1 - خداوند در آتش بجاى حرارت ايجاد سرما كرد تا ابراهيم اذيت نشود . 2 - خداوند ميان آتش و ابراهيم فاصله ايجاد كرد .
3 - سوختن بعلل و عواملى حاصل مىشود كه در آتش است . ممكن است خداوند اين علل و عوامل را خنثى كرده باشد . آنچه مسلم است اين است كه خداوند آتش را از سوزاندن ابراهيم منع كرده است . اما كيفيت آن را خودش بهتر ميداند .
ابو العاليه گويد : اگر خداوند كلمهء « سلاما » را اضافه نميكرد . سرماى شديد بيش از حرارت ابراهيم را رنج ميداد . اما با اين دستور ، سرما به ابراهيم صدمه نزد .
و اگر « على ابراهيم » اضافه نميكرد ، سرماى آتش هميشگى بود .
امام صادق ( ع ) ميفرمايد : هنگامى كه ابراهيم در منجنيق قرار گرفت و خواستند او را به آتش بيفكنند ، جبرئيل آمد و گفت : « ابراهيم ، السلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته . آيا حاجتى دارى ؟ » گفت : به تو نه ! همين كه او را در آتش افكندند ، گفت :
« يا اللَّه يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفواً احد »
. طولى نكشيد كه حرارت آتش فرو نشست و با جبرئيل در بوستانى سر سبز كه ويژهء خليل خدا بود ، بگفتگو پرداختند .
از پيامبر گرامى اسلام روايت شده است كه وقتى نمرود ابراهيم را به آتش افكند ، جبرئيل جامه و فرشى از بهشت برايش آورد . جامه را به تنش كرد و فرش را براى او گسترد و با يكديگر بگفتگو نشستند .