مىكند . پاسخ اين است كه : سخن ما در بارهء صحت تمانع است نه وقوع تمانع و صحت تمانع در دلالت بر عدم جواز تعدد خدايان كافى است . زيرا دلالت دارد بر اينكه يكى از آنها قدرتش محدود و متناهى است و نميتواند خدا باشد .
اكنون خداوند خود را از داشتن شريك تنزيه كرده ، مىفرمايد :
فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ
: خداى عرش از آنچه مىگويند ، منزه است . علت اينكه عرش مىگويد ، اين است كه عرش اعظم همهء مخلوقات است و كسى كه بر بزرگترين مخلوقات قادر است ، بر بقيه نيز قادر است .
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
: كارهاى او مطابق حكمت و صواب است و به حكيم نميتوان گفت : چرا كار صواب كردهاى ؟ اما از ديگران مىتوان پرسيد :
چرا فلان كار را كرديد ؟ زيرا آنها هم كار حق مىكنند و هم كار باطل .
برخى گويند : يعنى از خدا پرسيده نميشود كه چرا ادعاى خدايى مىكند . اما از ديگران پرسيده مىشود . نظم و سياق آيه بر همين معنى دلالت دارد .
برخى گويند : يعنى ديگران اعمالشان حساب دارد و خدا اعمالش حساب ندارد .
برخى گويند : يعنى فرشتگان و مسيح از فعل خدا سؤال نميكنند . اما خدا از ايشان سؤال مىكند و آنها را جزا ميدهد و اگر خدا بودند از كارهايشان سؤال نميشد .
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
: اين استفهام براى سرزنش است . يعنى نبايد غير از خداى يكتا به خدايان ديگر گرايش پيدا كرده باشند .
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ
: اى پيامبر ، بگو : دليل خود را بر صحت كردارتان بياوريد . اما آنها هرگز نميتوانند دليلى بياورند . اين جمله دلالت بر بطلان تقليد دارد . زيرا از آنها بر صحت مدعايشان دليل ميخواهد . برهان دليلى است كه افادهء علم كند .
هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي
: بگو : اين قرآن ، ذكر كسانى است كه با منند و ذكر امتهايى است كه پيش از من بودهاند و به ايمان نجات يافته ، يا بكفر هلاك شدهاند .