عَمَّا يَفْعَلُ
: « ماء » مصدريه است و ممكن است موصوله و اسم باشد .
مقصود :
اكنون به توبيخ مشركين پرداخته ، مىفرمايد :
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ
: اين استفهام انكارى است . يعنى آنها خدايانى از زمين برنگزيداند كه بمردگان حيات بخشند . مقصود اين است كه اين خدايان قادر به حيات بخشى نيستند و بنا بر اين قادر به نعمت بخشى هم نيستند .
پس چگونه سزاوار عبادت هستند ؟ ! اكنون بذكر دليل توحيد پرداخته ، مىفرمايد :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
: اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خدا بودند ، زمين و آسمان پايدار نمىماندند و هر چه در آنها بود تباه مىشد و نظم نمىيافت .
اين همان برهان تمانع است كه متكلمان مبناى توحيد قرار دادهاند .
به اين بيان :
اگر با خداوند سبحان خداى ديگرى بود ، هر دو قديم بودند و صفت قدم از اخص صفات است و اشتراك در اين صفت موجب تماثل آنها مىشود . پس بايد هر دو عالم و قادر وحى باشند و حق هر قادرى اين است كه بتواند ضد چيزى كه ديگرى اراده كرده است ، اراده كند . مثل مرگ و حيات و حركت و سكون و فقر و ثروت و . . .
( يعنى يكى مرگ كسى را و ديگرى حيات او را و . . . اراده كند ) در اين صورت يا مراد هر دو حاصل مىشود ، كه محال است . يا مراد هيچيك حاصل نميشود كه اينهم با قادر بودن منافات دارد يا مراد يكى حاصل مىشود و مراد ديگرى حاصل نميشود كه در اين صورت يكى از آنها قادر نيست . بنا بر اين جايز نيست كه خدا بيشتر از يكى باشد .
ممكن است گفته شود : آنها با يكديگر تمانعى ندارند . زيرا هر چه يكى از آنها اراده كند ، مطابق حكمت است و بنا بر اين خداى ديگر نيز همان را اراده