مغادره : ترك . غدر ، ترك وفا . غدير : جايى كه در آب است .
اشفاق : ترس از اينكه امر ناگوارى واقع شود ، با اميد اينكه واقع نشود .
اصل اين كلمه از رقت است . شفق . يعنى سرخى رقيق . شفقت انسان به فرزند ، رقت او است .
اعراب :
صفا : حال .
أَلَّنْ نَجْعَلَ
: « ان » در اصل « ان » است . خبر آن جملهء « لن نجعل » .
لِهذَا الْكِتابِ
: لام را نبايد جدا نوشت .
لا يُغادِرُ
: حال .
مقصود :
اكنون خداوند متعال به پيامبر خود دستور ميدهد كه براى مردم مثلى بزند كه آنها را از دنيا بىميل و به آخرت ، راغب گرداند . ميفرمايد :
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ
السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ
: اى محمد ، براى آنها در بارهء زندگى دنيا مثل بزن . دنيا به آب باران مىماند كه از آسمان نازل مىكنيم و بوسيلهء آن گياهان را در زمين مىرويانيم . منظرهء سبز گياهان و شاخ و برگهايى كه بهم پيچيدهاند ، انسان را شيفتهء خود مىكند و او را بدامن صحرا و تماشاى بهار مىكشاند ، اما سبزهها و گلهاى بهارى ديرى نمىپايند ، سرانجام مىخشكند و به صورت خار و خاشاك بوسيلهء بادها به اين طرف و آن طرف ، پرتاب ميشوند . دنيا هم همين حال را دارد .
اين آيه ، در سورهء يونس تفسير شده است .
وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً
: خداوند بر هر چيزى قادر است و كسى را ياراى جلوگيرى از قدرت و ارادهء او نيست . حسن گويد : يعنى خداوند پيش از وجود هر چيزى بر آن قادر بوده است . زجاج گويد : يعنى قدرت خداوند حادث نيست ، بلكه همواره او داراى قدرت بوده و هست . مذهب سيبويه همين است . برخى گويند : اين