به اهميت لزوم ايمان پيدا نشده بود ، بلكه بخاطر از دست رفتن مال بود . مسلم است كه اگر از كفر پشيمان شده بود و واقعاً ايمان مىآورد ، برايش سودمند بود .
برخى گفتهاند : او واقعاً نادم شد و به خداوند يكتا ايمان آورد .
وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ
: اين كافر ، كسى نداشت كه در اين هنگامهء خطير ، او را يارى كرده ، عذاب خدا را از او دور كنند .
برخى گفتهاند : « فئه » يعنى لشكر . عجاج گويد : « كما يجوز الفئة الكمى » يعنى : چنان كه لشكر شجاع ، عبور مىكند .
وَ ما كانَ مُنْتَصِراً
: قتاده گويد : يعنى اين عذاب از او منع نمىشد .
برخى گويند : يعنى عوض آنچه از دستش رفته بود ، به او رد نميشد .
ابن عباس گويد : اين دو مرد همانها هستند كه در سورهء صافات از آنها ياد كرده ، ميفرمايد :
إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ . يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ . . .
فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ
( آيه 51 به بعد : مرا همدمى بود كه ميگفت چگونه تو باور ميكنى ؟
آيا وقتى كه مرديم و خاك و استخوان شديم ، ما را جزا مىدهند ؟ ! آيا شما از جهنم اطلاع داريد ؟ و اطلاع يابد و او را در ميان جهنم ببيند . ) هشام بن سالم و ابان بن عثمان از امام صادق ( ع ) روايت كردهاند كه فرمود :
- تعجب دارم از كسى كه مىترسد و بقول خداوند :
حَسْبُنَا اللَّهُ
وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
( آل عمران 173 : خدا ما را بس است و نيكو وكيلى است ) توجه ندارد ! شنيدم كه خداوند بدنبال آن ميفرمايد :
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
( آل عمران 174 : آنها با نعمت خدا و فزونى بازگشتند و بدى به آنها نرسيد ) و تعجب دارم از كسى كه محزون است و توجه ندارد به سخن خداوند كه مىفرمايد :
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
! ( انبياء 87 : جز تو خدايى نيست . منزهى تو . من از ستمكاران بودم ) شنيدم كه بدنبال اين جمله مىفرمايد :
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ
( دعايش را مستجاب كرديم و او را از غم نجات بخشيديم و مؤمنان را اينطور نجات ميدهيم ) و تعجب دارم