ترجمه :
رفيقش با او گفتگو كرده ، مىگفت : آيا به آنكه ترا از خاك آفريد ، آن گاه از نطفه ، آن گاه به صورت مردى كامل در آورد ، كافر شدهاى ؟ ولى من معتقدم كه خداوند يكتا پروردگار من است و احدى را شريك پروردگارم قرار نميدهم . چرا وقتى داخل باغت شدى ، نگفتى : هر چه خدا خواهد مىشود و نيرويى جز به تأييد خدا نيست ؟
اگر بينى كه من بمال و فرزند ، از تو كمترم ، ممكن است كه خداوند بهتر از باغ تو به من دهد و بباغ تو از آسمان صاعقهها فرستد كه آن را به صورت زمين باير در آورد . يا آب آن به اعماق زمين فرو رود كه قادر به جستجوى آن نباشى و ميوههاى او نابود گشت و دستهاى خود را به حسرت مالى كه در آن خرج كرده بود بر هم مىزد كه تاكها بر سقفها فرو ريخته بود و ميگفت : كاش ، احدى را شريك پروردگارم نساخته بودم . او را جز خدا كسانى نبود كه ياريش كنند و يارى نميشد . در آنجا يارى كردن ، اختصاص به خداى بر حق دارد . پاداش او بهتر و عاقبتش نيكوتر است .
قرائت :
لكنا : ابن عامر و ابن فليح و برجمى در فصل و وصل به اثبات الف ، قرائت كردهاند .
ديگران در وصل به حذف الف خواندهاند . بخارى در وصل بهر دو وجه خوانده است .
در حالت وقف ، تنها قتيبه بدون الف و ديگران با الف خواندهاند . ابى بن كعب و حسن « لكن انا » و عيسى ثقفى « لكن هو . . . » خواندهاند .
هر گاه « لكن » به تشديد نون خوانده شود ، در اصل « لكن انا » بوده كه همزه حذف و نون در نون ادغام شده است . لكن الف غير ملفوظ « انا » در وقف باقى مىماند و در وصل حذف مىشود و اين قاعده در تلفظ صحيح خود « انا » هم رعايت مىشود . مثل « ان - قمت » كه « انا قمت » هم گفته مىشود . لكن ضعيف است . آنهايى كه در حالت وصل الف را حفظ كردهاند ، بنا بر لغت « انا قمت » است . چنان كه شاعر گويد :
انا شيخ العشيرة فاعرفونى * حميداً قد تذريت السناما
يعنى : من بزرگ قبيله هستم . مرا به بزرگى بشناسيد كه به علو و برترى رسيدهام .