رجوع به يهود نكنند و از آنها چيزى نپرسند ، زيرا پيامبر به گفتهء خداوند اعتماد داشت و از كسى سؤال نميكرد .
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
: در بارهء معناى اين جمله ، چند وجه است :
1 - خداوند پيامبر خود را منع مىكند از اينكه بگويد : فردا فلان كار را خواهم كرد ، مگر اينكه آن كار را بخواست و مشيت خداوند مقيد سازد و بگويد :
« ان شاء اللَّه » . اخفش گويد : يعنى « الا ان تقول ان شاء اللَّه » پس از حذف فعل « تقول » فعل مشيت ، به صورت فعل مستقبل در آمد .
بنا بر اين ، خداوند ميخواهد مردم را ادب كند و تعليم دهد كه هر گاه از كارى در آينده خبر مىدهند ، اين كلمه را بگويند ، تا بطور قطع ادا نشده باشد . تا اگر انجام نگرفت ، دروغى نگفته باشند و مخالفتى نسبت بسوگندى كه ممكن است ياد شده باشد ، صورت نگيرد . اين وجه ، مضمون گفتهء ابن عباس است .
2 -
« أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
بر حسب ظاهر ، جانشين مصدر است . يعنى : نگو : كارى را فردا انجام مىدهم مگر بر حسب مشيت خداوند .
اين وجه ، از فراء است و وجه خوبى است و احتياج به تقدير و حذف در كلام نيست . مقصود اين است كه : نگو : كارى انجام مىدهم مگر آنچه خداوند بخواهد و اراده كند . بديهى است كه خداوند جز طاعت و نيكى اراده نميكند ، بنا بر اين مثل اينكه گفته است : نگو : كارى را ميكنم . بلكه بگو تنها نيكيها و طاعات را انجام مىدهم .
ممكن است گفته شود : بنا بر اين تنها انسان ميتواند خبر دهد كه در آينده ، طاعت را انجام مىدهم . در حالى كه بدون ترديد ، انسان مىتواند بگويد كه در آينده ، كارهاى مباح را انجام مىدهم . بديهى است كه كار مباح ، مثل سفر تفريحى ، عبادت و طاعت نيست .
لكن بايد توجه داشت كه اين نهى براى حرمت نيست ، بلكه براى ارشاد و