تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
مىگوئيم و به او دستورهاى آسان ميدهيم و او را بخاطر گذشته‌ها مؤاخذه نمىكنيم .
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
: سپس از راه ديگرى به حركت در آمد تا از مغرب بمشرق برسد .
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً
: تا اينكه در خاور زمين ، به آخرين نقطهء آبادانى رسيد آنجا سر - زمينى بود كه كوه و درخت و ساختمانى نداشت . هنگامى كه خورشيد طلوع مىكرد به آبها و پناهگاه‌ها پناه مىبردند و هنگامى كه خورشيد غروب مىكرد . بيرون ميآمدند و مشغول كار مىشدند . ابو بصير از امام باقر ( ع ) روايت كرده است كه آنها به خانه‌سازى آشنا نبودند .
كَذلِكَ
: اينها نيز مانند مردمى كه در مغرب زمين زندگى مىكردند ، بودند . برخى گويند : يعنى ذو القرنين هم چنان كه راهى ديار مغرب شده بود ، راهى ديار مشرق شد .
وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً
: ما به قوا و سلاح و سپاهيان ذو القرنين اطلاع كامل داشتيم . برخى گويند : يعنى : ما از كارهاى او با خبر بوديم و پيش از آنكه بجايى دست يابد ، از سرنوشت او عالم بوديم ، چنان كه در انجام كارها او را تعليم ميداديم و راهنمايى مىكرديم . بدين ترتيب خداوند كارهاى او را مىستايد و نشان ميدهد كه از كارهاى او خشنود است .
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً
: سپس از راه ديگرى به حركت در آمد ، براى اينكه بر منطقه‌اى ديگر دست پيدا كند . از اين جمله استفاده مىشود كه شكل زمين كروى است ، زيرا از راهى كه آمده بود ، باز نگشت ، بلكه از همانجا راهى سمت ديگرى شد .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 122 | الشيخ الطبرسي / ستوده / احمد بهشتى