تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
آنها رو به بيابان گذاشته ، مىگفتند : - محمد ، در ميان ما حكم آشكارى كرد و راستى و دروغى گفتارش معلوم خواهد شد . آنها هم چنان در بيابان در انتظار طلوع خورشيد ، نشسته بودند ، تا - به خيال خودشان - دروغ او را ثابت كنند . يكى از آنها گفت : - به خدا خورشيد طلوع كرد ! ديگرى گفت : - به خدا ، اينك شتران آمدند و در پيشاپيش آنها شترى خاكسترى رنگ ، در حركت است . آنها از اين جريان حيران شدند و ايمان نياوردند . در تفسير عياشى از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه : - همين كه پيامبر را به آسمان اول بردند ، بهر فرشته‌اى رسيد ، خوشحال شد . سپس بفرشته‌اى برخورد كه محزون و افسرده بود . به جبرئيل فرمود : - بهر فرشته‌اى رسيدم ، شاد شد ، جز اين فرشته ! او كيست ؟ گفت : - اين فرشته ، مالك ، خازن جهنم است . خداوند او را اينطور آفريده است . پيامبر فرمود : - اى جبرئيل ، از او تقاضا كن كه جهنم را به من نشان دهد . جبرئيل گفت : - اى مالك ، اين است محمد ، رسول خدا . او مىگويد بهر فرشته‌اى برخورده ، شادى كرده است مگر تو . مالك گفت : - خداوند مرا اينطور آفريده است . جبرئيل گفت : - تقاضاى او اين است كه جهنم را به او نشان دهى .