در اينجا من با خداى خويش به گفتگو پرداختم . بهشت و جهنم را ديدم . عرش و سدرة - المنتهى را مشاهده كردم . آن گاه به مكه مراجعت كردم . بامدادان ، دربارهء اين سفر آسمانى براى مردم سخن گفتم . ابو جهل و مشركين مرا تكذيب كردند . مطعم بن - عدى گفت :
- گمان مىكنى در يك ساعت ، راه دو ماهه را پيمودهاى ؟ ! چه دروغ عجيبى ! سپس قريش گفتند :
- از ديدههاى خود براى ما تعريف كن .
فرمود :
- در راه بيت المقدس به كاروان بنى . . . برخوردم . آنها شترى را گم كرده و در جستجوى آن بودند و دربار آنها قدح بزرگ و ضخيمى پر از آب ، بود . من آب را نوشيدم و كاسه را در جاى خود پنهان كردم . آنها تحقيق كردند و دانستند كه راست مىگويد . گفتند :
- اين يك نشانه ! و فرمود :
- در راه به شتران بنى . . . رسيدم . بچه شتر مادهاى از آنها فرار كرده و دستش شكسته بود . آنها تحقيق كردند و دانستند كه درست مىگويد . گفتند :
- اين هم نشانى ديگر ! گفتند :
- ما را از كاروان خودمان ، خبر ده .
فرمود :
- كاروان شما را در تنعيم ديدم .
سپس نشانيها و خصوصيات كاروان را شرح داد و فرمود :
- در پيشاپيش كاروان ، شترى خاكسترى رنگ حركت مىكرد كه بر پشت آن دو خم گرد بود و هنگام طلوع خورشيد ، كاروان به مكه خواهد رسيد .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 81
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٨١