مالك ، طبقى از طبقات جهنم را به پيامبر نشان داد و ديگر تا وقت مرگ ، خنده نكرد .
از ابو بصير نقل شده است كه امام صادق ع فرمود .
- جبرئيل پيامبر را به جايى از آسمان برد و او را رها كرده ، گفت :
- هيچ پيامبرى تا كنون به جاى تو نيامده بود .
مقصود :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ
: كلمهء « سبحان » براى تنزيه و پاك ساختن خداوند از عيبهاست . گاهى هم اين كلمه ، براى تعجب به كار مىرود . يعنى : پاك و منزه است خداوندى كه بندهء خود محمد ( ص ) را ببرد ! بديهى است كه اين حادثه ، يكى از شگفتيهاى قدرت خداوند است و آنان كه قدر عظمت او را درك نكرده و براى او شريك ، قائل شدهاند ، بايد تعجب كنند .
بديهى است كه : تعجب ، سبب تسبيح است و مسبب به جاى سبب ، نشسته :
بنا بر اين « سبّح » يعنى « عجّب » .
لَيْلًا
: گويند معراج پيامبر به وقت شب ، يك سال پيش از هجرت بود .
مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ
: بيشتر مفسران گويند :
- پيامبر در آن شب ، در خانهء « ام هانى » خواهر على ( ع ) و همسر هبيرة بن ابى وهب مخزومى ، خوابيده بود و معراجش از همانجا آغاز گشت . در اينجا مقصود از مسجد الحرام مكه است . بديهى است كه مكه و حرم ، سراسر مسجد است .
حسن و قتاده گويند :
- سفر پيامبر از خود مسجد الحرام آغاز گشت .
إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى
: مبدء سير پيامبر مسجد الحرام و پايان آن مسجد الاقصى يعنى بيت المقدس ، شمرده شده است .
علت اينكه مسجد مذكور را « اقصى » ( دور ) گفتهاند ، دورى مسافت آن تا مسجد الحرام است .