ممكن است منظور اين باشد كه چون در روز شنبه از شكار ماهى ممنوع شده بودند ، روز جمعه ، تورهاى ماهيگيرى را به آب مىانداختند تا ماهىها در آن جمع شوند ، سپس روز يكشنبه ، تور را با ماهىها از آب بيرون مىآوردند . اختلاف آنها در بارهء همين كار بود .
مجاهد و ابن زيد گويند : يعنى يهوديان مأمور شدند كه احترام روز شنبه را حفظ كنند ، زيرا به آنها دستور داده شده بود كه جمعه را احترام كنند و آنها در اين باره اختلاف كرده بودند .
برخى گويند : يهوديان و مسيحيان در بارهء « روز شنبه » اختلاف كردند . گروهى مىگفتند : بهترين روزها شنبه است كه خداوند در آن روز از خلقت اشيا فارغ شد و گروهى مىگفتند : بهترين روزهاى هفته ، يكشنبه است كه روز شروع آفرينش است .
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
: روز قيامت كه فرا رسيد ، خداوند در مورد مسائل دينى كه در بارهء آنها اختلاف مىكردند ، حكم خواهد كرد و حق و باطل را تميز خواهد داد . آن گاه معلوم خواهد شد كه كدام دسته بر حق و كدام دسته ، بر باطل بودهاند .
نظم آيات :
وجه اتصال آيهء اخير ، به آيات سابق اين است كه : خداوند در آيهء سابق امر كرد كه مردم از حق پيروى كنند و در بارهء آن اختلاف نكنند . در اين آيه نشان مىدهد كه چگونه بر مردمى كه از پيروى حق خوددارى كردند و دربارهء آن باختلاف افتادند ، سختگيرى كرد و آنها را در تنگى و سختى قرار داد .
ابو مسلم گويد : يهوديان و مسيحيان ، ابراهيم را از خود مىدانستند . خداوند اين ادعا را رد كرد . سپس در آيهء بعد ، برد مطلبى ديگر پرداخت . آنها تعظيم « روز شنبه » را بر خود لازم مىشمردند و فكر مىكردند ، نسخ اين حكم ، ممكن نيست .
لكن خداوند به آنها خاطر نشان مىكند كه اين عقيده هم مانند عقيدهء سابق ، غلط و بىاساس است .