و من يجعل المعروف من دون عرضه * يفره و من لا يتق الشتم يشتم
يعنى : هر كس پايهء زندگى را بر نيكى گذارد ، كامل مىشود و هر كس از سخن زشت نپرهيزد ، از سخن زشت ديگران مصون نيست .
استفزاز : با تردستى و سرعت ، كسى را لغزانيدن و او را از راه صواب دور كردن .
استطاعت : نيرويى در اعضا كه بتوانند كارها را انجام دهند . طوع و طاعت ، رام بودن براى انجام كار .
اجلاب : راندن . ابن اعرابى گويد : « اجلب الرجل على صاحبه » يعنى : او را تهديد كرد و سپاهيان خود را بر سر او فرود آورد .
اعراب :
طينا : زجاج گويد : اين كلمه حال است . يعنى : او را آفريدهاى در حالى كه از خاك است . ممكن است به تقدير « من طين » باشد . مثل :
أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَكُمْ
( بقره 233 : ان تسترضعوا لاولادكم ) برخى گفتهاند : تميز است .
ا رايتك : اين كاف ، محلى از اعراب ندارد ، زيرا حرف خطاب و براى تأكيد است .
هذَا الَّذِي
: هذا منصوب است به : ارايت . يعنى : اخبرنى عن هذا الذى كرمته على و قد خلتتنى من نار و . . .
مقصود :
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ
: تفسير اين قسمت در سورهء بقره گذشت .
قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً
: اين جمله استفهام انكارى است . يعنى : ابليس گفت : چگونه براى آدم سجده كنم در حالى كه من بهتر از او هستم ؟ اصل من آتش است و از اصل او - كه خاك است - شريفتر است .
از اين آيه ، برمىآيد كه شيطان مىدانست كه آدم بر فرشتگان برترى دارد و اگر اين را نفهميده بود ، وجهى نداشت كه از سجده ، خوددارى كند .
ممكن است خداوند به سجدهء آدم امر كند ، ولى جايز نيست كه به عبادت او فرمان