پسران را ويژهء شما ساخت و فرشتگان را دختران خويش گرفت . راستى كه سخنى هول انگيز مىگويند !
قرائت :
سيئة : ابن عامر و اهل كوفه ، بضم همزه خوانده و كلمه را اضافه به هاء كردهاند و ديگران « سيئة » به نصب و تنوين و بدون اضافه .
قرائت نخست ، به خاطر اين است كه قبلا امورى ذكر شده است كه پارهاى از آنها نيك و پارهاى از آنها بد است . خداوند خاطر نشان مىكند كه آنهايى كه بد هستند ، پيش او مكروه و ناپسند مىباشند ، زيرا خداوند چيز نيكو را مكروه نمىشمارد . بديهى است كه طبق قرائت دوم « مكروها » را نيز بايد « مكروهة » بخوانيم .
ممكن است گفته شود : از آنجا كه تأنيث غير حقيقى است ، چه مانعى دارد كه كلمهء دوم را مذكر آوريم ، لكن اين حرف صحيح نيست ، زيرا حتى اگر مؤنث غير حقيقى هم باشد ، بهتر است كه هر دو كلمه ، با تاء تأنيث باشد . بخاطر اينكه : قبلا مؤنث ، ذكر شده است . جملهء « و الارض ابقل ابقالها » را به همين جهت ، قبيح شمردهاند .
قرائت دوم به خاطر اين است كه : كلام با « و احسن تأويلا » خاتمه يافت . در آيات بعد هم چيز نيكويى وجود ندارد ، از اينرو « سيئة » خواندهاند . در اين صورت « مكروها » را بايد بدل بگيريم نه صفت . يا اينكه حال از ضمير مستتر در ظرف باشد . بدل مثل صفت نيست كه احتياج بضميرى دارد كه بموصوف برگردد .
لغت :
قفو : دنبال كردن اثر . قيافه هم از همين اصل است ، زيرا تابع و اثر كسى است كه سبقت گرفته .
خرق : شكافتن .
مرح : خوشحالى شديد
اعراب :
كُلُّ أُولئِكَ
: براى جمع كم است و هر گاه بخواهند جمع بسيار بگويند ،