بديهى است كه اگر مال را در راه صحيح پراكنده كنند ، تبذير گفته نمىشود .
نابغه گويد :
ترائب يستضيء الحلى فيها * كجمر النار بذر بالظلام
يعنى : سينههاى بلورينى كه زيورها در آن مىدرخشند . به دانههاى آتش مىمانند كه ظلمتها را پراكنده مىسازند .
اعراض : روى گردانى ، از روى تنفر يا مشغول شدن به چيزى بهتر . گاهى هم منظور از روى گردانى از كسى خوار شمردن اوست . مثل
وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ
( اعراف 199 : از مردم نادان اعراض كن ) .
محسور : محزون و اندوهگين . « دابة حسير » يعنى : حيوانى كه بر اثر تند رفتن ، فرومانده باشد . در قرآن كريم مىفرمايد :
يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ
( ملك 4 : نظر ، در حالى كه از هدف دور مانده ، و وامانده شده است ، به تو باز مىگردد ) شاعر گويد :
ان العسير بها داء مخامرها * فشطرها نظر العينين محسور
يعنى : شترى كه بار نمىبرد ، مرضى دارد كه در جسمش نفوذ كرده و چشم اميد از او برداشته شده است .
اعراب :
إِمَّا تُعْرِضَنَّ
: ان تعرضن . « ما » زايده است .
ابتغاء : مفعول له و بقولى حال است به تقدير « مبتغيا »
رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها
: راجياً اياها . جملهء « ترجوها » در محل جرّ و صفت « رحمة » است . ممكن است در محل نصب و حال از ضمير « تعرضن » باشد .
مقصود :
اكنون خداوند ، پيامبر خود را تشويق مىكند كه حق اشخاص را بدهد و به آنها انفاق كند .
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
: حق خويشاوندان را كه خداوند براى ايشان واجب