تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
عتبة بن ربيعه گفت : آيا جمعيت آنها منحصر به همين است و كسى براى حمايت آنها در كمينگاه نيست ؟ عمرو بن وهب مأموريت پيدا كرد كه اين موضوع را رسيدگى كند . او لشكر پيامبر را دور زد و بازگشت و گفت : اينها كسى ندارند . ملاحظه كنيد كه چطور زبانشان بند آمده است ! و مثل مار لب مىجنبانند . هيچ راه نجاتى ندارند بجز كشته شدن . همهء آنها بايد كشته شوند ، حالا رأى خود را بگوييد . ابو جهل گفت : تو دروغ مىگويى . ترس ترا فرا گرفته است ! و خداوند اين آيه را نازل كرد :
« وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها »
( انفال ، 61 : اگر براى آشتى تمايلى داشته باشند ، تو هم به آشتى تمايل داشته باش ) پيامبر گرامى براى آنها پيامى فرستاد به اين مضمون : - اى جماعت قريش ، من خوش ندارم كه در جنگ با شما پيش قدم شوم . عرب را به من واگذاريد و باز گرديد . عتبه گفت : هيچكس اين پيشنهاد را رد نمىكند . سپس بر شتر سرخ موى خود سوار شد و در ميان دو لشكر به حركت درآمد و مردم را از جنگ نهى كرد ، پيامبر اسلام كه او را مىنگريست ، فرمود : اگر خيرى پيش كسى باشد ، پيش صاحب شتر سرخ موى است و اگر از او اطاعت كنند ، بصلاح آنهاست . عتبه در برابر قريش نطقى ايراد كرد و چنين گفت : - اى جماعت قريش ، امروز از من اطاعت كنيد و يك عمر مرا نافرمان باشيد . محمد را عهدى است و پيمانى . او پسر عموى شماست . عرب را به او واگذاريد . اگر او راستگوست ، كه شما بايد از او حمايت كنيد و اگر او دروغگوست ، گرگهاى عرب براى او كافى است . ابو جهل خشمگين شد و گفت : تو ترسيده‌اى ! عتبه گفت : مثل منى هرگز نمىترسد . قريش خواهند دانست كه من ترسيده‌ام يا تو و تو بيشتر بقوم خود زيان مىرسانى يا من ! سپس زره خود را پوشيد و همراه برادرش شيبه و پسرش وليد پيش آمد و گفت : محمد ، قرشيانى كه همشأن ما هستند ، بجنگ ما