كاروان بروند و اموال قريش را غارت كنند . عدهاى با ميل و رغبت و گروهى با كراهت به راه افتادند . آنها اطمينان داشتند كه مقصود پيامبر يك يورش ناگهانى است ، نه جنگ ! از اينرو به اميد تصاحب اموال كاروان به راه افتادند . ابو سفيان كه از ماجرا مطلع شده بود ، ضمضم بن عمرو غفارى را اجير كرده و به مكه فرستاد تا بقريش اطلاع دهد كه پيامبر اسلام و مسلمين قصد تعرض به كاروان دارند . ضمضم با سرعت هر چه بيشتر حركت كرده . لكن عاتكه دختر عبد المطلب ، پيش از رسيدن قاصد به مكه ، در خواب ديد كه شتر سوارى به مكه آمد و بمردم اعلام خطر كرد ، سپس بر سر كوه ابو قبيس رفت و سنگى پرتاب كرد و قطعات اين سنگ ، تمام خانههاى قريش را مورد اصابت قرار داد اين رؤيا را به اطلاع عباس رسانيد . عتبه كه بوسيلهء وى از خواب عاتكه مطلع شده بود : گفت : قريش مصيبتى بزرگ در پيش دارد ! كم كم خواب عاتكه در مكه منتشر شد و خبر به گوش ابو جهل رسيد . گفت : اين زن پيامبر دومين است كه در ميان اولاد عبد المطلب ظهور كرده است . سه روز صبر كنيد . اگر رؤياى او راست شد كه بجاى خود و اگر دروغ شد ، بر كتيبهاى بنويسيد كه : در ميان عرب ، خانوادهاى دروغگوتر از زنان و مردان بنى هاشم ، وجود ندارد . سومين روز فرا رسيد و ضمضم وارد مكه شد و پيام ابو سفيان را به اطلاع اهالى رسانيد و گفت : اگر شتاب نكنيد ، محمد و مردم مدينه ، كاروان شما را غارت خواهند كرد .
مردم آمادهء حركت شدند و گفتند : هر كس حركت نكند ، خانهاش را غارت مىكنيم عباس بن عبد المطلب و نوفل بن حرث بن عبد المطلب و عقيل بن ابى طالب نيز با آنها حركت كردند . رامشگران با آنها به حركت در آمدند .
پيامبر اسلام با سيصد و سيزده نفر عازم بدر شدند . همين كه به بدر رسيدند ، كسى از طرف پيامبر مأمور شد كه وضع قافله را به اطلاع برساند و او مأموريت خود را انجام داد . اما در همين موقع ، جبرئيل نازل شد و حركت مشركين را از مكه به پيامبر گزارش داد . پيامبر با همراهان مشورت كرد كه چه بايد كرد ؟ قافله را بايد غارت كرد يا به نبرد پرداخت ؟
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٧