پرسيد : آنها چند نفرند ؟ گفتند : نميدانيم . پرسيد : روزانه ، چند گوسفند ذبح مىكنند ؟
گفتند : نه تا ده عدد . فرمود : تعداد آنها 900 تا هزار نفر است . سپس دستور داد ، تا آنها را زندانى كنند .
اين خبر بقريش رسيد و همگى از آمدن خود نادم شدند . عقبه به ابو البخترى برخورد كرد و به او گفت : آيا اين صحنه را نمىبينى ؟ من جاى پاى خودم را نمىبينم ! ما آمديم از كاروان دفاع كنيم و حالا گرفتار جنگ و دشمنى شدهايم . به خدا مردم ستمكار هرگز رستگار نمىشوند ! دوست مىداشتم همهء اموال كاروان غارت شده بود و ما از اين راه حركت نكرده بوديم .
ابو البخترى گفت : تو يكى از بزرگان قريش هستى . در ميان مردم برو و با قبول خسارت كاروان و خون بهاى ابن الحضرمى كه هم سوگند تست ، آنها را از جنگ باز دار .
عتبه گفت : تنها ابو جهل با ما مخالف است . برو و او را از تصميم ما مطلع گردان .
ابو البخترى بخيمهء ابو جهل رفت و او را از تصميم عقبه مطلع ساخت : وى گفت :
عقبه از بنى عبد مناف و پسرش همراه محمد است ، از اينرو تعصب او را دارد . ما دست از سر آنها بر نميداريم ، تا آنها را اسير كنيم يا اينكه يثرب را بر سر آنها خراب كنيم و اين خبر به گوش عرب برسد .
پس از آن كه ابو سفيان كاروان را عبور داد ، كسى بسوى قريش فرستاد كه كاروان شما نجات يافت . باز گرديد و محمد را به حال خود گذاريد و اگر باز نگشتيد رامشگران را باز گردانيد .
پيامبر در جحفه به آنها رسيد . عتبه مىخواست مراجعت كند . ابو جهل و بنى مخزوم امتناع كردند و رامشگران باز گرداندند .
هنگامى كه اصحاب پيامبر از كثرت جمعيت قريش اطلاع يافتند ، بوحشت افتادند و نزد پيامبر اسلام رفتند و مشغول التماس شدند . به دنبال اين ماجرا آيات بعد :
« اذ تستغيثون ربكم . . . » نازل گرديد .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٩