در صورتى كه اين مطلب صحيح باشد ، بايد به اين صورت باشد كه خداوند مردم را در گذشته ، مكلف ساخته باشد . آن گاه آنها را بار ديگر باز گردانده باشد تا آنها را ثواب يا كيفر دهد . بدون اينكه به ياد گذشته باشند و چنين فرضى نتيجهاش درستى مذهب تناسخ است .
از على بن عيسى نقل شده است كه ابو بكر بن اخشيد ، مىگفت : ممكن است اين مطلب صحيح باشد ، لكن خداوند اين كار را به اين منظور انجام داد كه آنها را در راه شكر و نعمت و اقرار به يكتايى قرار دهد و نشان دهد كه اساس خلقت انسان ، بر نيكى گذاشته شده است . چنان كه روايت شده است كه : مردم بر فطرت ، زادهاند « 1 » ابو الهذيل در كتاب حجت ، حكايت كرده است كه : حسن بصرى و اصحابش مىگفتند : نعمتى كه در بهشت به اطفال داده مىشود ، پاداش ايمان آنها در عالم ذر است .
2 - مقصود اين است كه خداوند اولاد آدم را از صلب پدران برحم مادران انتقال داد و تدريجاً آنها را به صورت انسانى كامل و عاقل و مكلف در آورد و آثار صنع خود را به آنها نشان داد و آنها را متمكن ساخت كه دلائل توحيد را بشناسند . تو گويى از آنها شهادت خواست و به آنها گفت : آيا خداى شما نيستم ؟ آنها تصديق كردند .
بنا بر اين معناى شاهد گرفتن آنها اين است كه : خداوند از راه آفرينش به آنها توحيد خود را فهمانيد ، زيرا در عقول آنها دلايلى قرار داد كه اثبات يكتايى خدا مىكنند و در وجود آنها و غير آنها شگفتيهايى خلق كرد كه براى آنها جاى ترديد و ابهامى باقى نگذارد . بدين ترتيب ، درست مثل اين است كه خداوند با اين آيات و دلائل ، آنها را به يگانگى خود گواه گرفته باشد و طورى مطلب را واضع و بديهى كرده است كه مثل اين است كه آنها زبان به اقرار و اعتراف گشودهاند . گر چه حقيقتاً شهادت و اعترافى نبوده است - نظير اين مطلب ، اين است كه خداوند مىفرمايد :
« فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ »
( فصلت 11 ) يعنى : به آسمان
هامش
( 1 ) - شاعر ، گويد: مردم همه بفطرت توحيد زادهاند * اين كفر عارضى بود و عارضى نيروى