خواستن ، اختلاف كرده و چند وجه گفتهاند :
1 - خداوند ، ذريهء آدم را به صورت ذرات ( ژنها ) از صلبش بيرون آورد و آنها را به آدم نشان داد و فرمود : من از ذريهء تو پيمان مىگيرم كه مرا بپرستند و برايم شريك قرار ندهند و روزى آنها با من باشد . سپس به آنها گفت : آيا من خداى شما نيستم ؟
گفتند : بله ، شهادت مىدهيم كه خداى ما هستى . به ملائكه فرمود : شما گواه باشيد ، گفتند : گواهيم .
برخى گفتهاند : خداوند در آن حالت به آنها فهم و خرد بخشيد ، بطورى كه خطاب خدا را مىشنيدند و مىفهميدند . سپس آنها را به صلب آدم بازگردانيد . مردم همگى در صلب آدم محبوس بودند و خداوند تدريجاً آنها را بيرون مىآورد . كسانى كه بر اسلام پايدار بمانند ، تابع فطرت نخستين هستند و كسانى كه كافر شوند ، فطرت نخستين را ترك كردهاند . اين وجه ، از جماعتى از مفسرين است . رواياتى هم در اينباره نقل كردهاند كه از نظر فنى چندان مورد اعتماد نيستند .
محققين مىگويند : ظاهر قرآن با اين مطلب ، سازش ندارد . زيرا خداوند مىگويد : ذريهء بنى آدم را از پشت بنى آدم گرفت نه از پشت آدم . سپس خداوند مىگويد : اين كار را كرديم تا نگويند : غافل بوديم يا عذر بياورند كه پدرانى مشرك داشته و بر دين پدران خود بزرگ شدهاند ، از اينجا بر مىآيد : كه اينان داراى پدرانى مشرك بودهاند . پس منظور صلب آدم نيست . وانگهى ذريهاى كه از صلب آدم بيرون آمد . اگر عاقل نبود كه نمىتوانست شناسندهء توحيد باشد و اگر عاقل بود ، نبايد اين عهد و پيمان را از ياد ببرد ، زيرا گرفتن عهد و پيمان در صورتى حجت است كه انسان فراموش نكند . اكنون ما طبق اين قول بايد آن پيمان را بخاطر داشته باشيم و حال آنكه نداريم . چگونه ممكن است كه تمام عقلاى عالم چنين پيمانى را كه خود بسته و امضاء كردهاند ، از ياد ببرند ؟ ! ما ملاحظه مىكنيم كه اهل آخرت ، بسيارى از احوال دنيا را مىشناسند و اهل بهشت به اهل جهنم مىگويند : ما وعدهء خدا را حق يافتيم ! ( اعراف 44 ) .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٠٨