اگر از فرستادگان خدا هستى اكنون شتر را كشتهايم ، عذابى كه وعده مىكردى بر ما نازل كن .
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ
: مجاهد و سدّى گويند : يعنى صيحهاى آنها را فرو گرفت .
برخى گويند : صاعقه و ابو مسلم گويد . زلزله و برخى گويند : صيحهاى كه زمين را بلرزه در آورد . اصل رجفه ، حركت وحشتناك است .
فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ
: و بدينترتيب ، در سرزمين خود و بقولى در خانههاى خود ، بيجان و بيحركت بيفتادند و طعمهء مرگ شدند . علت اينكه « دار » را مفرد آورده ، اين است كه جنس مراد است .
برخى گويند : به صورت خاكستر در آمدند .
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ
: صالح از آنها اعراض كرد .
وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ
:
و گفت : من وظيفهء خود را در تبليغ رسالت انجام دادم و شما را نصيحت كردم ولى شما نصيحت كنندگان را دوست نميداريد ، زيرا هر گاه كسى ديگرى را دوست دارد ، سخنش را مىپذيرد .
داستان صالح
تاريخ نويسان مىگويند : همين كه قوم عاد هلاك شدند ، قوم ثمود جانشين آنها گشتند و با جمعيتى عظيم به عمران و آبادى زمين پرداختند . زندگى خوشى داشتند و در ناز و نعمت مىغلتيدند . بجاى اينكه از اين موقعيت و فرصت ، براى عاقبت كار و آخرت خود فكرى كنند ، در فساد و بىبند و بارى غوطهور شدند و به پرستش بتها پرداختند . خداوند صالح را كه از خانوادهاى متوسط و مردى با كمال و صاحب فضيلت بود ، در ميان ايشان مبعوث كرد . در روايت است كه : در اين وقت شانزده ساله بود و تا سن 120 سالگى در ميان اين قوم عبرى زبان بدعوت و نصيحت پرداخت ، اما نتيجهاى نگرفت . آنها داراى هفتاد بت بودند . صالح گفت بياييد يكى از دو كار بكنيد : يا از خدايان شما درخواست ميكنم و اگر مرا اجابت كردند ، تابع كيش شما مىشوم يا از