جبائى گويد : يعنى تخت قدرت خود را برافراشت . فراء و جماعتى گويند :
يعنى سپس ارادهء آفرينش عرش كرد . قاضى نيز همين قول را برگزيده است وى گويد :
« ثم » دلالت دارد بر اينكه آفرينش عرش بعد از آفرينش آسمان است . و از مالك بن انس روايت است كه استواء مجهول نيست لكن چگونگى آن مجهول و سؤال از آن بدعت است . ابو حنيفه مىگفت : اين جمله را تفسير نكنيد !
يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً
: روز و شب بدنبال يكديگر فرا مىرسند .
خداوند روز را به پردهء سياه شب مىپوشاند و همچنين پردهء سفيد روز را بر ظلمت شب مىگستراند . اين تعاقب روز و شب ، همواره با سرعت هر چه بيشتر ادامه دارد و همچون دوسمند تيز تك در تعقيب يكديگر هستند . اين مطلب را در جاى ديگر اينطور بيان مىكند :
« يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ »
( زمر 5 : شب را بر روز مىپوشاند و روز را بر شب )
وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ
: خورشيد و ماه و ستارگان در مدار خويش ، سر بفرمان خداوند هستند و مىچرخند .
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
: در اينجا ميان خلقت و امر تفصيل ميدهد ، زيرا فايدهء آنها مختلف است . مقصود از خلقت ، پديد آورى و مقصود از امر ، اين است كه هر چه بخواهد و بپسندد ، در ميان آفريدگان حكم مىكند .
تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
: او همواره در عظمت لا يتناهى خداوندى باقى و برقرار است و جهانيان را خالق و مالك و سرور است .