بودند و بقولى آنها همراهشان نبودند ، زيرا اين سرگردانى عذابى بود براى آنها و هر سالى در مقابل يك روز پرستش گوساله حساب مىشد و پيامبران را عذابى نيست .
زجاج گويد : اگر موسى و هارون با ايشان بودند ، خداوند سختى و مشقت را از آنها برداشته است ! هم چنان كه آتش را براى ابراهيم سرد و سلامت قرار داد ، با اينكه خاصيت آتش ، سوختن است . موسى در آن بيابان جان سپرد و وصى او يوشع پس از او شهر را گشود . يوشع خواهر زادهء موسى و پس از او در ميان قوم ، پيامبر بود . حسن و مجاهد گويند : موسى در بيابان نمود ، بلكه شهر را نيز خودش فتح كرد .
پرسش چگونه ممكن است كه جمعيتى انبوه از مردم عاقل در مسافت كمى مدت چهل سال سرگردان بمانند و راه را پيدا نكنند .
پاسخ 1 - ابو على گويد : ممكن است هنگامى كه بخواب مىرفتهاند ، زمين دچار تحولاتى مىشد و آنها را بجاى اول باز مىگردانيده است .
2 - ممكن است نشانههايى كه وسيلهء راهنمايى بودهاند ، محو شده بودند تا نتوانند خود را از آن بيابان خارج سازند ، يا اينكه علائم به يكديگر مشتبه مىشدند و در هر صورت ، اين هم نمونهاى از معجزات انبياست .
قتاده گويد : احدى از آن مردم وارد شهر نشدند . دو ماه پس از مرگ موسى يوشع . و كالب با اولاد ايشان به شهر در آمدند .
فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ
: اين خطاب به موسى است . خداوند به او دستور دهد كه بر هلاكت آنها تاسف نخورد ، زيرا مردمى فاسق و تبهكار بودهاند .
زجاج گويد : خطاب به پيامبر اسلام است .