و قبول شده را رها مىكرد . لكن قول اول ظاهرتر است .
قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ
: آن كه قربانيش قبول نشده بود به ديگرى گفت ، ترا مىكشم . پرسيد :
چرا مرا مىكشى ؟
قال : پاسخ داد به خاطر اين كه قربانى تو قبول و قربانى من مردود شد . گفت :
گناه من چيست ؟
إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
: خداوند طاعت را از كسانى مىپذيرد كه از معصيتها بپرهيزند . اگر چه كلمهء « تقوى » مطلق است و مقيد نيست كه از چه تقوى و پرهيز كنند ، لكن منظور معلوم است ، زيرا سزاوارترين چيزى كه بايد از آن پرهيز كرد ، گناه است .
ابن عباس گويد : مقصود اين است كه خداوند قربانى را از افراد پاكدل مىپذيرد و تو چون پاكدل نيستى ، قربانيت رد شده است .
به اين آيه استدلال كردهاند بر اينكه : طاعت فاسق قبول نيست ، لكن هر گاه فاسق طاعتى انجام دهد ، كيفرى بر ترك آن ندارد اين مطلب صحيح نيست ، زيرا كسى مستحق ثواب است كه طاعتى را به منظور اطاعت فرمان خداوند انجام دهد ، نه به منظور ديگر ، بنا بر اين چه مانعى دارد كه فاسق نيز به منظور اطاعت امر خداوند ، كارى كند كه در برابر آن سزاوار پاداش الهى گردد ؟
نظم آيه
وجه پيوند اين آيه به آيات سابق ، اين است كه : - خداوند مىخواهد بيان كند كه حال يهود در پيمان شكنى و ارتكاب كارهاى ناپسند ، همچون فرزند آدم است كه برادر خود را كشت و عواقب شوم آن گريبانگيرش شد ، از اينرو خداوند دستور داد كه سرگذشت اين دو برادر را بر قوم يهود بخواند تا خود از جهل و تكذيب ايشان آرامشى يابد و يهود را سركوب كند .
داستان
گويند :
- حوا همسر آدم از هر شكمى پسرى و دخترى مىزايد . اولين حمل او از قابيل