و . . . بر اين عقيدهاند برخى بر آنند كه
« فَبِما نَقْضِهِمْ »
به
« فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ »
( آيه 153 ) بستگى دارد . يعنى : آنان را صاعقه ، فرا گرفت بخاطر ظلمشان و بخاطر پيمان شكنى هايشان و . . . بنا بر اين آيه ، تابع و دنبالهء آن آيه است .
طبرى گويد : اين آيه ، ارتباطى بآيات قبل ندارد و منظور اين است كه : بواسطهء اين كارهاى قبيح آنها را لعن و غضب كرديم . علت اينكه : كلمهء « لعن و غضب » صريحا در كلام نيامده ، اين است كه : از جمله :
« بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ
مىتوان آنها را حدس زد و فهميد ! زيرا كسى كه بر دلش مهر خورده ، بطور قطع ، ملعون و مغضوب است . دليل ما بر اين مطلب اين است كه : بلاى صاعقه ، در عهد موسى بر يهود نازل گرديده بود و پيامبركشى آنان و افتراى شرم آورى كه بمريم عذرا بستند و ادعاى قتل حضرت عيسى ، مدتها بعد از عهد موسى بود و شكى نيست كه نازل شدن صاعقه بر آنان نه به خاطر گناهى بود كه بعدا ديگران مرتكب شدند .
پس دانستيم كه كسانى كه اين ادعا را مىكردند و اين ياوهها را مىبافتند ، غير از كسانى بودند كه دچار صاعقه شدند .
ايراد طبرى متوجه كسانى است كه آيه را مربوط به دنبالهء آيات پيش مىدانند لكن بر مثل زجاج وارد نيست . بلكه قول او قويتر است زيرا مستلزم تقدير محذوفى نيست .
وَ بِكُفْرِهِمْ
: يكى ديگر از اعمال قبيح آنان ، انكار رسالت عيسى ع بود .
وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظِيماً
: عظيمترين و شنيعترين دروغى كه به حضرت مريم نسبت دادند و او را متهم بزنا كردند ، يكى ديگر از گناهان آنهاست . چنان كه ابن عباس و سدى گويند .
كلبى گويد : عيسى از قومى مىگذشت . گفتند : اينك ساحرى پسر زنى ساحره و زناكارى پسر زن زناكار ، پيش شما مىآيد . عيسى سخن آنان را شنيده ، گفت : خدايا تويى پروردگار من ، تو آفريدگار منى . من خودم بميل خود پيش آنها نيامدهام . خدايا