بوجود آمده يعنى حادث و بنابراين « ممكن » است ، و به اين نتيجه مىرسد كه يك « واجب الوجود » مىبايستى وجود داشته باشد . « واجب » به اين صورت تعريف شده :
« آنچه براى هستى خود به چيزى نياز ندارد و نمىتواند وجود نداشته باشد » « 1 » . صفات ديگر خدا از آن نتيجه مىشود كه او به وجودهاى ممكن هستى مىبخشد ( موجب الوجود است ) ، و پس از آنكه ثابت شد كه او هستىبخش است ، لازم مىآيد كه واجب الوجود باشد « 2 » .
صرف نظر از النكت الاعتقادية كه تاريخ تحرير آن در اينجا مورد بحث است ، مفهوم آفريدههايى به عنوان « ممكن الوجود » در كلام اسلامى پيش از غزالى ديده نمىشود .
هم در النكت الاعتقادية و هم در الاقتصاد فى الاعتقاد غزالى ، تعريف موجود ممكن ، موجودى است كه آغازى در زمان دارد . و اشياء مادّى ، از طريق برهان كلامى معروف مبتنى بر اينكه از ذرّهها و عوارض زمانى تركيب شدهاند ، ثابت شده است كه آغازى در زمان دارند « 3 »
وجود واجب و ممكن در فلسفهء فارابى اصطلاحات كارآمدى هستند و او اين مفاهيم را از منطق خود استخراج كرده است : واجب آن است كه عدم وجود آن
هامش
( 1 ) - المفيد ( ؟ ) ، النكت الاعتقادية ، ويرايش محمد تقى دانشپژوه ( تهران ، اقبال ، 1324 ه ش ) ، ص 10 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 11 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 4 ؛ غزالى ، كتاب الاقتصاد فى الاعتقاد ( قاهره : المطبعة المحمودية التجارية ، بىتاريخ ) ، ص 18 - 17 .
غزالى مفهوم ممكن را در ص 17 چنين تعريف كرده است : « مقصود ما از ممكن چيزى است كه مىتواند وجود داشته باشد يا وجود نداشته باشد ، و از آن جهت وجود پيدا نمىكند كه وجود آن به سبب ذاتش ضرورت پيدا نكرده است » .