دستم » [ قرآن ، ص : 75 ] كه آن دو دست را قوت و قدرت دانسته ، بر اين اساس كه قوت و قدرت دو كلمهء مترادف هستند ، رد مىكند . مفيد به جاى آن در آيهء
« قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ
- اى ابليس ، چه چيز ترا از آن بازداشت كه در برابر آنچه به دست خود آفريدهام سجده كنى ؟ » « 1 » ، دو دست را اشاره به دو لطف خدا در اين جهان و جهان ديگر دانست و به جاى حرف اضافهء « و » پيش از « يدى » حرف اضافهء « ل » قرار داد كه در اين صورت ترجمهء آن چنين مىشود : « . . . چه چيز ترا از آن بازداشت كه در برابر آنچه براى دو لطف خود آفريدهام سجده كنى ؟ » يا اينكه معنى دو دست ممكن است قدرت و لطف باشد « 2 » . به هر صورت ، اختلاف ميان ابن بابويه و مفيد اساسى نيست . هر دو نمىخواهند كلمه را به معنى تحت اللفظى آن تفسير كنند . بسيارى از حواشى مفيد بر « رسالهء » ابن بابويه اهمّيّتى بيش از مثالى كه هم اكنون ذكر كرديم ندارد « 3 » .
هامش
( 1 ) - قرآن ، 38 : 75 .
( 2 ) - تصحيح ، ص 6 - 5 ، ارجاع به « رسالة ، ص 65 ، ف 28 . الاشعرى ، مقالات ، ص 218 ، « دستهاى » خدا را به لطف تفسير مىكند كه نظرى معتزلى است ؛ و ابانة ، ص 40 - 39 ، به اينكه آنها را قدرت و دو لطف تفسير كند مخالفت مىنمايد . يك نكته در استدلال او اين است كه دليل قابل قبولى براى پذيرفتن اين جفت وجود ندارد . تفسير مفيد ممكن است كوششى براى روبهرو شدن با اين طرز تفكر مبتنى بر الفاظ بوده است .
( 3 ) - مثلا نفس يا روح خدا كه در آيهء 29 از سورهء حجر آمده :« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ- پس چون او را ساختم و از روح خود در او دميدم ، در مقابل او براى سجده به خاك افتيد » ، ابن بابويه مىداند كه خدا آن را آفريده و به عنوان مالك آن ابن نفخه را به خود نسبت داده است ؛ مفيد توضيح مىدهد ( تصحيح ، ص 4 و بعد ) كه « دميدن » خدا به معنى تكريم است . ابن بابويه مىگويد كه « استهزاى » خدا نسبت به گناهكاران استعاره است ؛ مفيد مىگويد كه همين عبارت براى فعل و پاداش به سبب ارتباط ميان آنها به كار رفته است ( همان كتاب ، ص 7 ) . ابن بابويه لوح و قلم را دو فرشته مىداند ؛ ولى مفيد بر آن است كه مقصود از لوح به معناى حرفى كتاب خدا است ، و قلم چيزى است كه با آن خدا ايجاد نوشتن بر روى آن كتاب مىكند ( همان كتاب ) ، ص 29 - 28 ) .