وى به دقّت منكر ريزهكاريهايى است كه اصحاب حديث در خصوص باريكى و برندگى اين راه و شكل گذشتن از آن نقل كرده و آن را وسيلهء آزمايش و تشخيص ميان مؤمن و كافر قرار دادهاند « 1 » .
قرآن نيز از سخن گفتن اندامها و گواهى دادن آنها در روز شمار سخن گفته است « 2 » .
شيخ مفيد اين را به معناى لفظى نمىگيرد . گفتهء وى چنين است :
« گفتار در سخن گفتن اندامها ( جوارح ) و گواهى دادن آنها .
من مىگويم كه آنچه در قرآن در اين خصوص آمده ، بنا بر استعاره است نه بنا بر حقيقت ، درست به همان گونه كه خدا گفت :
« ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ . فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً ، قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ
- سپس به آسمان پرداخت و آن دود بود . پس به آن و به زمين گفت خواه ناخواه بياييد ، گفتند فرمانبرداران آمديم » [ سورهء فصّلت ، آيهء 11 ] كه در حقيقت زمين و آسمان سخن نگفتند .
و اين مذهت ابو القاسم بلخى و گروهى از اهل عدل است . بسيارى از معتزله و همهء مشبّهه و مجبّره با آن مخالفند » « 3 » .
ولى عبد الجبّار منكر آن است كه گواهى دادن اندامها استعاره باشد . وى در اين باره دو توضيح ممكن پيشنهاد كرده است : يكى آنكه خدا سخن گفتن را در جوارح مىآفريند ، و ديگر اينكه هر يك از اندامها را به صورت موجودى در مىآورد كه بر ضدّ او گواهى مىدهد . وى نوشته است كه ابو هاشم تفسير دومى را رد كرده و طرفدار تفسير اوّلى بوده است « 4 » .
مفيد و عبد الجبّار هيچ يك اين حديث را كه مرده از گريستن كسانش معذّب
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 737 .
( 2 ) - قرآن سورهء نور ، 24 ؛ سورهء يس ، آيهء 65 .
( 3 ) - اوائل ، ص 04 - 103 .
( 4 ) - شرح ، ص 732 .