از جانب سنّيان اين داستان بدين صورت نقل شده است :
« از شيخى شنيدم كه گفت روزى ابن المعلّم با او بود ، و در آن هنگام كه بحث ميان آن دو گرم شده بود ، ابن المعلّم يك مشت باقلا كه با خود داشت به سوى او پرتاب كرد و از اين راه كنايهاى به نام او زد تا او را دستپاچه كند و در بحث بر او غالب شود . قاضى بلافاصله دست خويش را در آستين داخل كرد و تازيانهاى را كه در آن پنهان كرده بود بيرون آورد و آن را به جانب مفيد انداخت . و مفيد بدين ترتيب از زيركى و پيشبينى وى شگفت زده شد » « 1 »
تازيانه البتّه وسيلهء تعليم آموزگار كتّاب ( معلّم ) بود كه از آن براى سرعت بخشيدن به يادگيرى نوآموزان استفاده مىشد .
خطيب بغدادى سنّى نوشته است كه روزى ابن المعلّم در جمع پيروان خود نشسته بود و چون ديد كه ابن الباقلّانى به آنان نزديك مىشود ، گفت : « شيطان دارد مىآيد » .
بر حسب تصادف ابن باقلانى اين سخن را شنيد و چون در جاى خود قرار گرفت اين آيه را برخواند :
« أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا
- آيا نديدى كه شياطين را بر كافران فرستاديم تا آنان را بيازارند و برانگيزند ؟ » « 2 » . ولى شوشترى شيعى همين داستان را با نقشهاى عوض شده نقل كرده « 3 » ، و گفته است كه چنين داستانى دربارهء متكلّم شيعى قديمتر ، شيطان الطّاق ، نيز نقل شده است .
از منازعات و جدالهاى سختى كه ميان شيخ مفيد و ابن باقلانى دربارهء جانشينى
هامش
( 1 ) - قاضى عياض ، ترتيب المدارك ، به نقل در باقلانى ، التمهيد ، ويرايش م : الخضيرى و م . ابو ريدة ( قاهره : دار الفكر العربى ، 1947 ) ، ص 246 .
( 2 ) - قرآن ، سورهء مريم ، آيهء 83 ؛ خطيب بغدادى ، پنجم ، 279 .
( 3 ) - شوشترى ، اول ، 467 .