او را همراه با راهنمايى نزد علىّ بن عيسى الرّمّانى ، مفسّر معروف قرآن و شاگرد ابن اخشيد روانه كرد « 1 » .
در اينجا شيخ مفيد روزى شنيد كه يك مرد بصرى از رمّانى نظر وى را دربارهء دو حديث ، يكى مربوط به غدير خمّ كه در آن به على ( ع ) وعدهء جانشينى پيغمبر داده شده بود ، و ديگرى مربوط به غارى كه ابو بكر در آن با پيغمبر ( ص ) درنگ كرده بود پرسش كرد . رمّانى در پاسخ گفت : « حديث غار درايت است و حديث غدير روايت .
روايت به اندازهء درايت الزامآور نيست » . هنگامى كه آن مرد بصرى بيرون رفت ، مفيد از رمّانى دربارهء وضع و سرنوشت مردى كه امام عادلى را بكشد سؤال كرد . رمّانى در پاسخ گفت كه قاتل مرتكب گناه كبيره شده است . و آنگاه مفيد پرسيد كه : آيا على ( ع ) امام بر حق بوده است ؟ و رمّانى به او جواب مثبت داد . سپس مفيد پرسيد :
« دربارهء جنگ جمل و طلحه و زبير چه مىگوييد ؟ » و رمّانى گفت كه آنان توبه كردند . و چون چنين شد ، مفيد گفت : « مسئلهء جمل درايت است و مسئلهء توبه كردن روايت » . رمّانى پس از آن وى را نزد ابو عبد اللّه پس فرستاد و يادداشتى همراه وى كرد كه در آن به وى لقب « مفيد » داده بود . « 2 »
ولى دليلى براى شك كردن دربارهء اين داستان وجود دارد ، چه شوشترى بنقل از كتاب مصابيح القلوب وقوع اين حادثه و گفتگو را ميان ابن المعلّم و قاضى عبد الجبّار در محفل درس او دانسته كه پس از آن قاضى دست ابن المعلّم را گرفت و او را به صدر مجلس برد و در آنجا نشاند و گفت كه وى حقّا مفيد است « 3 » .
هامش
( 1 ) - دربارهء رمانى رجوع كنيد به همان منبع ، ذيل اول ، ص 175 ، و ابن المرتضى ، ص 110 .
( 2 ) - شوشترى ، اول ، 464 ؛ همين مطلب در محمد باقر خوانسارى ، كتاب روضات الجنات آمده است ( چاپ دوم ؛ تهران : چاپ سنگى ، 1367 ه . ق ) ، ص 538 .
( 3 ) - شوشترى ، اول ، 5 - 464 .