پيوستن به يكديگر افزايش بزرگى پيدا مىكنند » « 1 » . و اين درست همان تعريفى است كه در جاى ديگر براى « حيّز » مىآورد « 2 » . ابو رشيد اشاره كرده كه بلخى منكر اين نظر است و به گفتهء او مساحت هنگامى به ذرّات مىپيوندد كه آنها با يكديگر تركيب شده باشند « 3 » . بنابراين مساحت ذرّات نظرى است كه شيخ مفيد در خصوص آن پيروى بلخى نكرده است ، هرچند اشارهاى به آن ندارد كه در اين موضوع نظرش با او يكى نيست .
مفيد در دنبالهء بحث خود راجع به جوهر ( ذرّه ) چنين آورده است :
« گفتار در حيّز ذرّات ( جواهر ) و اشكال هستى ( اكوان ) .
من مىگويم كه هر جوهر حيّزى در وجود دارد ، و هرگز خالى از عرضى نيست كه به سبب آن در بعضى از جهتها ( بعض المحاذيات ) قرار دارد يا چنين وضعى را براى آن فراهم مىآورد . و بعضى از متكلّمان اين عرض را كون مىنامند » « 4 » .
مفيد در اينجا به صفاتى اساسى ( كون ، جمع آن اكوان ) اشاره مىكند كه با آنها ذرّه در سكون يا در حركت قرار دارد ، و به ديگر ذرّات پيوسته يا از آنها جدا است .
عبد الجبّار توضيح مىدهد كه از آن لحظه كه ذرّهاى به وجود داشتن آغاز مىكند ، به آن صفت بودن ( كون ) به معنى مطلق اين كلمه داده مىشود . ولى در لحظهء بعد ، بر حسب آن كه در همان وضع ( جهة ) باشد كه در لحظهء پيشين بوده است يا نباشد ، مىگويند كه ساكن است يا متحرّك . و بر حسب اينكه با ذرّههاى ديگر پيوسته يا از آنها جدا باشد ، اتّصال يا فاصله دارى به آن نسبت داده مىشود « 5 » . مساحت داشتن در فضا
هامش
( 1 ) - بيرام ، ص 39 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 42 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 38 .
( 4 ) - اوائل ، ص 74 .
( 5 ) - المحيط ، اول ، 41 .