نظّام اين نظريّه را اندكى تغيير داد و به صورتى درآورد كه در آن فعل خاص در نخستين هنگام آغاز نمىشود بلكه محدود به هنگام دوم است . اين تغيير تأكيدى دربارهء اين نكته است كه فعل اصلى فعل خارجى است : فعل اعضاء و جوارح نه فعل اراده « 1 » .
بنابراين ، در نظر كسانى كه به پيروى از نظريّهء ابو الهذيل و نظّام بر آن بودند كه هر فعل ارادى داراى دو هنگام يا دو مرحله است ، نخستين هنگام ، يعنى فعل اراده ، براى هنگام دوم يعنى خود فعل ضرورت داشت . آموزهاى كه بعضى از معتزلهء بغداد پيرو آن بودند چنين بود ، ولى همهء آنان چنين نمىانديشيدند « 2 » . مفيد با اين نظريّه موافق بوده و چنين گفته است :
« من مىگويم كه اراده كه همان قصد به وجود آوردن يكى از دو ضدّ است كه بر خاطر شخص مريد گذشته ، سبب به وجود آمدن مراد [ يعنى فعل ] است .
و محال است كه اراده بدون فعل اراده شده كه بلافاصله پس از آن مىآيد ، وجود داشته باشد ، مگر اينكه فعلى از شخص ديگرى جز شخص ارادهكننده مانع آن شود .
اين مذهب جعفر بن حرب و گروهى از معتزلهء بغداد است . آموزهء بلخى نيز چنين است . مخالف با آن است آموزهء جبائى و پسرش و معتزليان بصرى و اصحاب حديث نادان ( حشويّه ) و اهل الاجبار ( مجبّره ) » « 3 » .
بعضى از بصريان نظريّهء ابو الهذيل را نپذيرفتند ، اينان بيشتر بر اين اعتقاد بودند كه فعل اراده و فعل اعضا و جوارح دو فعل جداگانهاند . فعل اراده ممكن است - ولى ضرورت ندارد - سبب به وجود آمدن فعلى در جوارح شود . و نيز چنان نيست كه فعل اراده هميشه بر فعل خواستهشدهء اندامها مقدّم باشد .
هامش
( 1 ) - مقالات ، ص 234 ؛ نيز رجوع كنيد به وات ، ص 71 .
( 2 ) - براى آگاهى از نام موافقان و مخالفان اين نظر ، رجوع كنيد به مقالات ، ص 415 . در هر دو طرف از معتزلهء بصره و بغداد وجود داشته است .
( 3 ) - اوائل ، ص 85 .