پاسخ مىدهد كه اراده از « جنس فعل » است و بنابراين به ارادهاى براى خود نياز ندارد .
و اين با تجربه ثابت شده است ، چه اراده نيازى به آن ندارد كه همچون چيزى كه خود آن خواسته شده حاصل آيد ، بلكه همچون نتيجهاى از موضوع خواسته شده است . هنگامى كه ، مثلا ، خورنده خوراك خود را مىخواهد ، ارادهء او مطلوب نيست ، بلكه مطلوب خوراك است ، و اراده در پى بىآن مىآيد « 1 » . اين راه حلّ خود عبد الجبّار براى مسأله است .
ولى از راه حلّ بغداديان نيز ياد كرده و چنين گفته است :
« ولى يكى از ياران بغدادى ما اراده كردن اراده را [ بخوانيد احال ارادة الارادة به جاى احال الارادة ] محال دانسته و گفته است كه آن مانند قديم و گذشته است كه نمىتوان آن را اراده كرد .
ولى ما ، اگر هم ارادهء اراده را ممكن بدانيم ، آن را ضرورى نمىخوانيم ، و از ممكن و جايز بودن همان نتيجه حاصل نمىشود كه از ضرورى بودن » « 2 » .
استدلال عبد الجبّار در اين مورد يك درجه ظريفتر از استدلال بغدادى است . اهميّت اين به خودى خود زياد نيست . تنها بدان جهت در اينجا به ذكر آن پرداختيم تا توضيحى دربارهء اين ادّعاى مفيد بياوريم كه معتزلهء بغداد را در جانب خود دانسته ، و اين ادّعا را در محلّ حقيقى خود قرار دهيم . گفتهء وى چنين است :
« من مىگويم كه اراده به ارادهاى نياز ندارد . زيرا اگر نيازمند باشد ، از آن جهت كه محتاج به يك سلسلهء نامتناهى از ارادهها مىشود كه آشكارا محال است ، هرگز به وجود نخواهد آمد . و نيز اين درست نيست كه اراده به خودى خود مطلوب باشد ، چه خاصيّت اراده آن است كه بر آنچه اراده شده مقدّم باشد ، پس اگر روا يا واجب باشد كه اراده خود به خود مطلوب باشد ، روا يا واجب مىشود كه اراده پيش از خود وجود پيدا كند كه اين نيز محال است .
هامش
( 1 ) - شرح ، 453 .
( 2 ) - همان منبع ، ص 54 - 453 .