دير به دست من رسيد و نتوانستم از آن در كتاب حاضر بهرهبردارى كنم . ولى ، به عقيدهء من ، ديدگاههاى ما به اندازهء كافى با يكديگر متفاوت است و دو تحقيق جداگانه را تجويز مىكند .
المفيد
ابن تيميّه در حملهء به اعتقادات شيعه دربارهء اختيار آدمى و عدل الهى ، به اين نكته اشاره مىكند كه چنين اعتقادى بعدها براى ايشان پيدا شده است . گفتهء وى چنين است :
« اين مطلب دانسته است كه ريشهء اين اعتقاد از معتزليان است ، و اينكه بزرگان رافضيان همچون مفيد و موسوى و كراجكى و ديگران آن را از معتزله گرفته بودهاند . هيچ نشانهاى از آن در مباحثات شيعيان نخستين ديده نمىشود » « 1 » .
شيخ مفيد استاد سه متكلّم ديگر بود كه نام آنان را در اينجا مىآوريم : الموسوى ( شريف مرتضى ) ، الطّوسى ، و الكراجكى .
اگر مقصود ابن تيميّه از اين گفته آن بوده باشد كه شيخ مفيد نخستين امامى بوده كه اعتقاداتى از معتزله اقتباس كرده ، بايد گفت كه در آن تسامحى وجود دارد . خياط كه در حدود 269 / 882 كتاب الانتصار خود را تأليف كرده ، گفته است كه رافضيان ( يعنى اماميان ) عموما از روش كلام بيزارى مىجويند و بر آنند كه خدا جسم دارد و حركت
هامش
( 1 ) - ابن تيميه ، منهاج السنة ( قاهره : بولاق ، 1321 ه . ق . ) ، اول ، 31 . نيز به ص 208 رجوع كنيد كه در آنجا « به شيعيان متأخرتر ، همچون مفيد و پيروان وى » اشاره كرده است .