حاجب
صفتى براى شيخ و مراد است ؛ مريد بايد اعتقاد كند كه شيخ حاجب بارگاه حضرت عزّت است . ( متن ترجمه )
حال
هر چه به محض موهبت بر دل پاك سالك از جانب حق وارد مىشود بىتعمّد سالك ؛ و چون « حال » دايمى شد و ملكهء سالك گشت ، « مقام » خوانده مىشود . ( فرهنگ عرفانى )
حجاب
هر چيزى كه مطلوب را بر طالب پوشيده دارد و مانع تجلّى حق در قلب گردد .
( التّعريفات )
حضور
برتر از يقين است ، چون حضور ماندنى و يقين خطوركردنى است . ( ابو الحسن اصفهانى )
حقّ اليقين
شهود حق است در مقام عين جمع . ( فرهنگ عرفانى )
حيا
خوددارى نفس و حذر كردن آن از چيزى كه موجب ملامت باشد ، و آن دو نوع است :
حياى نفسانى ، مانند حياى از كشف عورت ؛ و حياى ايمانى ، مانند حيا در عمل به معاصى از ترس خداى تعالى . ( التّعريفات )
حيرت
سرگردانى ؛ امرى كه در موقع تأمّل و حضور تفكّر بر قلوب عارفان وارد مىشود . ( فرهنگ عرفانى )
خادم
آنكه به اهل و واردان به خانقاه خدمت كند و انجام دادن امر مرشد را به عهده گيرد .
( فرهنگ عرفانى )
خاصّ الخاص
تفرّد فرد است كه غير را در آن شركتى نيست . ( التّعريفات )
خاطر حيوانى
همان خاطر نفسانى است كه بر تقاضاى حظوظ عاجله مقصور باشد . ( فرهنگ عرفانى )
خاطر رحمانى
علمى است كه حق - تعالى - از بطن غيب ، بىواسطه ، در اهل قرب و حضور قذف كند . ( فرهنگ عرفانى )
خاطر شيطانى
داعى به مناهى و مكاره است . ( كشّاف )
خالصه
يكى از اقسام سهگانهء اخلاص و صفا و نقاوهء آن است . ( متن ترجمه )
خرقهء ارادت
يكى از اقسام پنجگانهء خرقه ( خرقهء توبه ، خرقهء ارادت ، خرقهء تبرك ، خرقهء نصرت ، خرقهء رضا ) است و خرقه ظلّ ولايت است . ( فرهنگ عرفانى )
خرقهء ازرق
خرقهء كبود ، صوفيان آن را برگزينند تا شوخ و چرك برتابد . ( متن ترجمه )
خرقهء تبرّك
مخصوص جمعى است كه خود را مانند كنند به مريدان حقيقى . ( فرهنگ عرفانى )
خشيت
تألّم قلب است به سبب توقّع و انتظار امر مكروهى در آينده كه گاه از كثرت جنايات و گاه به واسطهء معرفت جلال خدا باشد . ( فرهنگ عرفانى )
خلوت
محادثهء سرّ است با حق به گونهاى كه غير حق آن را درنيابد . ( التّعريفات )