تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
گويى ز كسان آن جهان خواهم بود * / يا هرزه دوان كاروان خواهم بود 2 / 55 و 186
اى دل تو هزار سجده بر پيش رخش * / كان سجده كه تن برد نمازى نبود .
( مرصاد العباد ، ص 111 ) 1 / 17
دوشم ز اتّفاق شبى دست داده بود * / كز مادرِ زمانه چنان شب نزاده بود 5 / 61
جانا دلى كه با غم تو آشنا شود * / گر خون شود ز بهر تو ، بگذار تا شود 5 / 134
با شير مادرم غم تو زقه كرده‌اند * / هرگز مباد روزى كز من جدا شود 3 / 174
هرگه كه دلم با غمت انباز شود * / صد در ز طلب بر دل ما باز شود .
( مصنفات بابا افضل ، ج 2 ص 34 ) 2 / 192
خوى سبعى ز نفست ار باز شود * / مرغ روحت به آشيان باز شود .
( مرصاد العباد ، ص 103 ) 2 / 118
تا نگردد قطره و دريا يكى * / سنگِ كفرت لعلِ ايمان كى شود 2 / 191
سحرگهى كه شهنشاه عشق بار دهد * / به بىقرارى با جان من قرار دهد .
( تاج الدّين اشنهى ) 8 / 93
سحرگهى كه غمت فتنه را اساس نهد * / ميان صبر و دل بنده « لامِساس » نهد 9 / 153
منم آن پشّه كز لطفت اگر پُشتم قوى گردد * / ندانم در جهان پيلى كه هم پهلوى ما آيد 2 / 131
اندر دل عاشق تو دردى بايد * / جفت غمت از زمانه فردى بايد 2 / 199
يك نظر از دوست و صد هزار سعادت * / منتظرم تا كه وقت آن نظر آيد .
( مرصاد العباد ، ص 197 ؛ مكتوبات عين القضاة ) 1 / 58
بر ياد تو گر زهر خورم نوش آيد * / ديوانه ترا بيند ، باهوش آيد 2 / 142
اى دل اگرت رضاى دل بر بايد * / آن بايد كرد و گفت كو فرمايد .
( مرصاد العباد ) 2 / 187
اى دوست دست گير كه كارم به جان رسيد * / هر درد كان توان ، به من ناتوان رسيد .
( تاج الدين اشنهى ) 5 / 195

ر

اى باد صبا هين خبر يار بيار * / بسيار ازو بگو و بسيار بيار 2 / 97
مجنون و پريشان توام ، دستم گير * / سرگشته و حيران توام ، دستم گير 2 / 132
تا ز خود بشنود نه از من و تو * / لمن الملك واحد القهار ، سنائى

ز

اندر همه عمر ، يك شبى وقت نماز * / آمد بر من خيالِ معشوقه فراز 2 / 147