تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بر ياد تو هم دنيا هم دين بدهيم * / داد دل مستمند غمگين بدهيم 2 / 132

ن

در دست يقين دان كه بيارايد جان * / ور درد نباشد ، به چه‌كار آيد جان 2 / 47
زهى رويت چراغ عالم جان * / زهى مهر تو گشته همدم جان .
( صدر الدّين اشنهى ) 9 / 122
دل خستهء درد تست ، درمانش كن * / جان بستهء وصل تست ، شادانش كن 2 / 197
هان ، اى شب تيره ، ديده‌بانى مىكن * / وز صبح تفحّص نهانى مىكن 2 / 147
اى نام تو آرام كسى ، وان كس من * / ياد خوش تو دام كسى ، وان كس من 2 / 14
فداى نام تو بادا دل پرآتش من * / اسير ياد تو بادا تن ستمكش من 2 / 187
مىگفت مر او دست در گردن من * / ديدى كه چه ديدى تو ز غم خوردن من 2 / 37
اى چون تو نديده جم آخر چه جمالست اين * / وى چون تو به عالم كم آخر چه كمالست اين .
( سنائى ) 2 / 135
از هجر به جان برسته ، يا رب ، منم اين * / وز محنت و غم برسته ، يا رب ، منم اين 2 / 45
آن راز بدان يار كه من دانم و او * / او داند و من دانم و من دانم و و 1 / 3
اى دل از جان بگذر ، بوك دبو * / رو برِ آن مه و خور ، بوك دبو 5 / 167
اى شادىِ آن نفس كه جان زد با تو * / يك داوْ دلم بر دو جهان زد با تو 2 / 11
ساقيا وقت صبوح آمد ، هلا بيدار شو * / كار بيكاران ميسّر گشت ، هان در كار شو 7 / 198
دوستا با من يك امشب راز گو * / راز بر ما نرم و بىآواز گو 4 / 154

ه

اى جمالت جمله جانها سوخته * / عزّت نامت زبانها سوخته 7 / 188
ز نورت شمعِ ايمان در گرفته * / ز رويت گل به بستان در گرفته .
( صدر الدّين اشنهى ) 8 / 109
دنيا كه چنين خيره بر او شد خواجه * / از گر مروى گرم در او شد خواجه 2 / 48
كس نيست چو من خسته و زار افتاده * / وز كردهء خود ز چشم يار افتاده 2 / 185
اى در طلب گره‌گشايى مرده * / در وصل بزاده در جدايى مرده .
( انسان كامل ص 384 ) 2 / 185
كى بوَد ما ز ما جدا مانده * / من و تو رفته و خدا مانده .
( حديقه ، ص 114 ) 2 / 15
در هر نفسى صد گنه از من ديده * / وز فضل و كرم پردهء من ندريده 2 / 198
اين تويى كز من چنين بگسسته‌اى * / وين تويى كز دام بيرون جسته‌اى 3 / 147
ياد دارى آن همه پيمان و عهد * / وه كه شرمت باد اگر بشكسته‌اى 1 / 76
عمر خود اى بىخبر بر باد غفلت داده‌اى * / صد دراز بىدولتى بر خويشتن بگشاده‌اى
( تاج الدّين اشنهى ) 9 / 85
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 250 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى