تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

س

درگه خلق همه زرق و فريبست و هوس * / كارْ درگاه خداوند جهان دارد و بس 1 / 65

ك

اين كوى ملامتست و ميدان هلاك * / وين راه مقامرانِ بازندهء پاك .
( سوانح ص 161 ؛ مرصاد العباد ، ص 55 ) 2 / 90

ل

مرغى كه خبر ندارد از آب زلال * / منقار در آب شور دارد همه سال
( مكاتبات اسفراينى ، ص 20 )
راهيست راه عشق پر از گل ز خون دل
( مصراع ) 1 / 1

م

گر شنيدى كه كسى سوخته شد زاب حيات * / آن منم كز تف درياى قِدَم سوخته‌ام 4 / 25
كرد روزى نظرى او به من سوخته دل * / هر چه من يافته‌ام جمله از آن يافته‌ام
( مرصاد العباد ، ص 73 ) 2 / 85
امشب شب آنست كه جانان طلبم * / وز دوست هر آنچه بايدم آن طلبم 2 / 147
از آتش سوزنده امان مىطلبم * / وز زهر كشنده قوت جان مىطلبم 2 / 92
عشق تو مرا چنان خراباتى كرد * / ورنه به سلامت و به سامان بودم 1 / 17
اين بس كه دو ديده در جمالت دارم * / در هر چه نظر كنم ترا پندارم 1 / 12
بشستم تختهء هستى ، سر عالم نمىدارم * / دريدم پردهء خونى ، دل آدم نمىدارم 2 / 185
چون باز كنم چشم سر ، اى چشم سرم * / جز بر رخ تو هيچ نيفتد نظرم 2 / 176
از دست تو گر من قدحى نوش كنم * / غمهاى جهان جمله فراموش كنم 2 / 98 و 161
گفتم كه مگر وصل ترا چاره كنم * / عشق تو مباد كز دل آواره كنم 2 / 97
بيداد كنى ، عاشق بيداد شوم * / هر غم كه به نام من كنى ، شاد شوم 2 / 180
خبرت هر سحر از باد صبا مىخواهم * / هر شبى خيل خيالت به دعا مىخواهم 3 / 148
اكنون من و تو سُغْبهء هجران شده‌ايم * / شايد كه نه از دلِ پشيمان شده‌ايم 2 / 44
دى به نظّارهء الست شديم * / بىشراب از سماع مست شديم . ( تاج الدين اشنهى ) 8 / 183
در دو عالم كارْ كار ماست كز غم فارغيم * / هين ، نشاطافزاى كز كار دو عالم فارغيم 6 / 135
ما گوهر كانِ كُن فكانيم * / ما مردم ديده را عيانيم 5 / 32
بيا كه تا قدحى چند دُرد خام زنيم * / سراى پردهء دل سوى رطل و جام زنيم 3 / 191