گر كلاله ز لاله برخيزد * / صاحب صور ناله درگيرد 9 / 182
آه عاشق چو ره طارم اعلى گيرد * / قوت و قوّت همه از نور تجلّى گيرد 3 / 162
اگر اين تهمت هستى ز روى كار برخيزد * / هزاران نعرهء مستى ز كوى يار برخيزد .
( تاج الدين اشنهى ) 6 / 137
چندان برو اين ره كه دويى برخيزد * / ور هست دوى ، به رهروى برخيزد .
( مصنفات بابا افضل ، ج 2 ص 11 ) 3 / 185
آنجا كه تويى عقل كجا در تو رسد * / خود زشت بود كه عقل ما در تو رسد 3 / 94
خواهم كه مرا با غم تو خو باشد * / گر دست دهد غمت ، چه نيكو باشد 2 / 137
از عشق تو در دل اثرى پيدا شد * / وز سوز تو در جان شررى پيدا شد 2 / 14
حاشا كه دلم از تو جدا داند شد * / يا با كس ديگر آشنا خواهد شد .
( مرصاد العباد ، ص 53 و 134 ) 2 / 174
بيار بادهء روشن كه يارْ يار آمد * / نهال و دولت و اقبال ما به بار آمد 8 / 31
تا شورِ غمت اى بت عيّار برآمد * / فرياد و فغان از در و ديوار برآمد .
( تاج الدين اشنهى ) 8 / 195
مىگريد ديده تا نمش مىماند * / مىنالد سينه تا دمش مىماند 2 / 89
زان پيش كه آب و گل ما ساختهاند * / جان و دل ما به عشق پرداختهاند .
( رسالهء عشق و عقل ، ص 66 ) 2 / 95
بنياد عشق بين كه چه موزون نهادهاند * / آخر نبنگرى تو كه خود چون نهادهاند 3 / 189
عشاق تو از الست مست آمدهاند * / سرمست ز بادهء الست آمدهاند .
( مرصاد العباد ، ص 185 ) 2 / 17
فانى ز خود و به دوست باقى * / اين طرفه كه نيستند و هستند 2 / 30
اى بلبل بيدل ، ره گلزار گشادند * / در كار شو اكنون كه ره كار گشادند 7 / 62
مردان رهش ز عشق جانها دارند * / در كلبهء درد خود نهانها دارند 2 / 45
قلّاشانى كه بىنظامند * / گيرم كه ز تو نظام گيرند .
( تاج الدّين اشنهى ) 10 / 190
بر ياد تو جام زهر چون نوش كشند * / وز كوى تو عاشقان بىهوش كشند 2 / 96
هماى عشق چو بال جلال باز كند * / ز پشّهاى چو بخواهد ، هزار باز كند 7 / 181
سحرگهى كه تجلّى عشق ساز كند * / ز غمزه بر دل عُشّاق تركتاز كند 4 / 77
بر ياد قدت دلِ رهى ناله كند * / چون مرغ كه بر سرو سهى ناله كند 2 / 195
آن جوى كه هيچ كرد گردت نكند * / بيرانىِ چرْخ روى زردت نكند 2 / 188
شنگوليان كه راه قلندر همىروند * / در آتش بلا چو سمندر همىروند .
( تاج الدّين اشنهى ) 6 / 8
عشق آن نبود كه عاقبت زان بِرَهند * / جان مىبايد كه بر سر آن بدهند 2 / 186