شما با من چگونه باشيد ؟ قوم جمله خاموش بودند . و در جواب عمر - رضى اللّه عنه - هيچ سخن نگفتند . سه نوبت اين سخن مكرّر كرد . در [ آن ] ميان پسر سعد حاضر بود - رضى اللّه عنه - گفت : قوّمناك تقويم القدح . اى عمر ، اگر از جادهء شرع و احكام عزايم ميلى كنى در امور شريعت و انحرافى نمايى ، ترا چنان با طريقهء واضح ، و راه صواب آريم كه تيرى كه كژ شده باشد ، و اندازندگان صائب ، به وفور قوّت و شمول مكنت آن را راست كنند . عمر - رضى اللّه عنه - اين سخن از وى بپسنديد و تحسين كرد ، و بر كمال كفايت او ثنا گفت . شيخ - رحمة اللّه عليه - گفت :
اگر چنان باشد ، كه از آن جمع كه در خانقاه مقيم باشند ، يكى از ميان [ ايشان ] ، منازعتى و خصومتى كند با يكى ، بايد كه از ميانهء هر دو ، يكى به نرمى و خوشخوئى پيدا آيد ، اگر با وى ظلم كرده باشد [ بايد ] كه مظلوم تعدّى نكند ، و به دل مقابل آيد ، كه هر آن وقت كه ، دل مقابل نفس آيد ، مادّهء شره و بدخوئى و فظاظت به كلّى منقطع شود ، و هرگاه كه نفس در مقابلهء نفس آيد ، بس تفرّقها و شبهات از آن تولّد كند ، و از آن فسادها خيزد . قال اللّه تعالى :
« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
« * » . يعنى اگر كسى با شما عداوت و دشمنى كند ، شما در مقابلهء آن ، به مسامحت و مساهلت پيش آيى ، و به محاسن اخلاق كه عنوان نامهء فتوّت است و گل بوستان مروّت ، خود را آراسته گردانى ، تا از وخامت عاقبت مصون و محروس بمانى . و بدين خلال گزيده و افعال پسنديده ، كه نتيجهء صفا و روشنائيى وفاى اندرون است ، قيام نتوانند نمود ، جز صابران و صادقان و طالبان و عاشقان ، كه صفحات روزگار خود ، به يمن صفا و پرتو نور روح و اشاعت شفقت بر بندگان مستوعب گردانيده باشند ، و بر حقايق اشياء مطّلع باشند ، و از حضرت عزّت به مزيد عاطفت ، شرف اختصاص حاصل كرده و شرط آنست كه اگر در ميان جمع خانقاه از اين شيوه چيزى پيدا شود ، شيخ با خادم خانقاه كه موصوف باشد به اخلاق حميده ، ايشان هر دو حاضر كنند ، و با ايشان در خطاب ، عتاب كنند ، اول به متعدّى و مبداكننده گويند : چرا اين دليرى كردى ؟ . و با آن شخص ديگر [ گويند ] كه : از تو چه بدخويى ظاهر شده بود ، تا او با تو اين بىادبى آغاز كرد ؟ و چون او اين تعدّى و حيف ظاهر كرد ، چرا به سكونت نفس و طمأنينت دل ، مقابل او نيامدى ؟ و از بهر چه تخلّق به عادات كرام ، كه فهرست سعادات است نكردى ؟ . بدين نسق و ترتيب به حسن فراست و صدق كياست ، شرائط نصيحت و دقايق تربيت بجاى آرند ، بعد از وضوح بيّنت ، جافى به صف النّعال فرستند ، تا به قدم استغفار بايستد و به عذر پيش آيد ، و گويد : اين حركت از سر نادانى و جهل مفرط بود . و چون بايستد ، به باطن رجوع كند با حضرت عزّت ، از غايت نياز و نزاهت اندرون نصب العين كند كه حاضر حضرت عزّت است ، و اين بازخواست ،
هامش
( * ) فصلت / 41 : 34 .