تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
مجدّ ، آن باشد كه به آداب شريعت و سيرت اهل طريقت ، خويشتن را مؤدّب و مهذّب مىدارد و در خدمت ايشان بذل المجهود و جهد المقل بجاى مىآورد ، تا مستعدّ مواهب ربّانى و عطاهاى يزدانى گردد . و ببايد دانست كه : همّت و سيرت اهل صفّه و تابعيان ، معاونت و مساعدت به يكديگر بوده است و ايثار كردن بر هم ، و اين طايفه ، بذل و ايثار و مواسات و احسان با يكديگر ، اختيار كردند متابعت اهل صفه را - رضوان الله عليهم اجمعين - و به واسطهء آن ذرايع اكيد و شوافع حميد ، از سمت شبهت و وصمت ريبت ، محروس و محفوظ بماندند و به معارج ملكوت و مدارج جبروت برسيدند ، و در اين عالم و در آن عالم ، اثرى تمام و قبول به نظام يافتند . اللّهم اجعلنا من متّبعى آثارهم يا ربّ العالمين .

باب پانزدهم در بيان خصايص ساكنان خانقاه

شيخ - رضى اللّه عنه - گفت : بنياد خانقاه از زينت اين ملّت حنيفى است . و اهالى خانقاه ممتاز و متفرّد باشند ، به سبب استثبات قواعد و انتهاج مناهج حق و اختيار مذاهب اخيار و اجتناب از موافقت اشرار ، و جوامع همّت و نهمت بر نجات آخرت و رستگارى قيامت مصروف كرده باشند . و در خدمت طاعت به قدر استطاعت اقبال نموده . قال اللّه تعالى :
« أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ »
« * » . و ببايد دانست كه : صوفيان اهل سلف پاكبازان و جان‌گدازان بودند ، و آن رياضات و مجاهدات كه ايشان بر نفس مبارك خود نهاده باشند مقدور متأخّران نباشد . و اگر از بعضى از متأخران قصورى يا تقصيرى در سلوك ظاهر شود ، حمل بر نقصان سيرت پاكان نتوان كرد كه آفتاب جلالت حالت ايشان از آن متلألىتر بود كه ، به سحاب وهم متوهّمان محجوب شود .
و ليس يصحّ فى الأفهام شىء * اذا احتاج النّهار الى دليل
و اين قدر اسم كه بمانده است در اين زمان ، از بركت اثر جمعيت ايشان است ، و از آثار عطاهاى حق تعالى با اين طايفه ، تا به كلّى رسوم ايشان مندرس نشود ، تا بو كه ، قومى به متابعت ايشان و دوستى نمودن با ايشان ، نجات يابند . قال رسول اللّه - صلعم - : « المرء مع من احبّ » « * * » . و شرط آنست كه اهل خانقاه به ظاهر و باطن جمع باشند ، و اساس كار الفت و بنياد جمعيّت بر معاونت و ايثار و بخشش و اختيار نهند ، به غايتى كه اعداى دين و اخوان الشّياطين ، در
هامش
( * ) انعام / 6 : 90 . ( * * ) جامع الصغير ج 2 ص 484 .
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 52 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى